هوش مصنوعی: شاعر در این متن از احساسات دوگانه‌ی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او از یک سو از لطف و قهر معشوق در عذاب است و از سوی دیگر به امید و بیمی آمیخته با عشق ادامه می‌دهد. شاعر از طرد شدن، خجلت، و ناامیدی می‌گوید، اما در عین حال وفاداری خود را ابراز می‌کند و حتی حاضر است برای معشوق بارها در آتش بسوزد.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی برای درک کامل دارد.

غزل ۴۰۸ - ز لطف و قهر او و در خندهای گریه آلودم

ز لطف و قهر او و در خندهای گریه آلودم
نمی‌یابم که مقبولم نمی‌دانم که مردودم ۱

ز جرمم در گذر یا بسملم کن به کی داری
در آب و آتش از امید بود و بیم نابودم ۲

به یک تقصیر در مجلس به گرد خجلت آلودی
رخی را کزو فاعمری به خاک درگهت سودم ۳

به گفتار غرض گو ناامیدم ساختی از خود
بلی مقصود من این بود دیگر نیست مقصودم ۴

چه اندیشم دگر از گرمی بازار بدگویان
که نه فکر زیان ماند است نه اندیشه سودم ۵

چو شمعم گر تو برداری سر از تن در حقیقت به
که چون مجمر نهد غیری به سر تاج زراندودم ۶

به قول ناکسانم بیش ازین مانع مشو زین در
که در خیل سگانت پیش ازین منهم کسی بودم ۷

اگر چون محتشم صدبارم اندازی در آتش هم
چنان سوزم که جز بوی وفایت ناید از دودم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۰۷ - بهر دعا از درت چون به درون آمدم
گوهر بعدی:غزل ۴۰۹ - باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.