هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر درد و رنج شاعر از عشق ناکام و نامهربانی معشوق است. شاعر از ناتوانی در رسیدن به معشوق، نامهربانی فلک و روزگار، و درد پنهان عشق می‌نالد. همچنین در بخشی از شعر، به ستایش شاه زمانه (ناصرالدین شاه) می‌پردازد و از عدالت و دادگری او سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه، استفاده از استعاره‌های پیچیده، و اشاره به درد و رنج عاطفی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۱۵ - اگر مردان نمی بردند امتحانش را

اگر مردان نمی بردند امتحانش را
نمی دانم که بر می‌داشت این بار گرانش را ۱

من بی‌چاره چون بوسم رکاب شه‌سواری را
که نگرفته‌ست دست هیچ سلطانی عنانش را ۲

فلک کار مرا افکند با نامهربان ماهی
که نتوان مهربان کردن دل نامهربانش را ۳

مرا پیوسته در خون می‌کشد پیوسته ابرویی
که نتواند کشیدن هیچ بازویی کمانش را ۴

کسی از درد پنهان آشکارا می‌کشد ما را
که نتوان آشکارا ساختن راز نهانش را ۵

مگو در کوی او شب تا سحر بهر چه می‌گردی
که دل گم کرده ام آنجا و می‌جویم نشانش را ۶

هنوزم چشم امید است بر درگاه او اما
بهر چشمی نمی‌بخشند خاک آستانش را ۷

چو ممکن نیست بوسیدن دهان یار نوشین لب
لبی را بوسه باید زد که می‌بوسد دهانش را ۸

چو نتوان در بر جانان میان بندگی بستن
کسی را بنده باید شد که می‌بندد میانش را ۹

گر آن ساقی که من دیدم بدیدی خضر فرخ پی
به یک پیمانه دادی نقد عمر جاودانش را ۱۰

چنان از دست بیدادش دل تنگم به حرف آمد
که ترسم بشنود سلطان عادل داستانش را ۱۱

خدیو دادگستر ناصرالدین شاه دین پرور
که حق بر دست او داده‌ست مفتاج جهانش را ۱۲

چو برخیزند شاهان جوان‌بخت از پی نازش
جهان پیر گیرد دامن بخت جوانش را ۱۳

فروغی چون به دل پنهان کنم زخم محبت را
مگر مردم نمی‌بینند چشم خون‌فشانش را ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
۶۸۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴ - میفشان جعد عنبر فام خود را
گوهر بعدی:غزل ۱۶ - چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.