هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او از عشق، دلبستگی و درد فراق سخن میگوید و از زیباییهای معشوق مانند موهای مشکی و لبهای شیرین یاد میکند. همچنین، شاعر به مفاهیم عرفانی مانند حقیقت و دین نیز اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و احساسی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۱ - بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
لب فرهاد نبوسید لب شیرین را ۱
صدهزاران دل دیوانه به زنجیر کشم
گر به چنگ آورم آن سلسله پرچین را ۲
گر شبی حلقهٔ آن طره مشکین گیرم
مو به مو عرضه دهم حال دل مسکین را ۳
سیم اگر بر زبر سنگ ندیدی هرگز
بنگر آن سینهٔ سیمین و دل سنگین را ۴
ره به سر چشمه خورشید حقیقت بردم
تا گشودم به رخش چشم حقیقت بین را ۵
کسی از خاک سر کوی تو بستر سازد
که سرش هیچ ندیدهست سر بالین را ۶
گر به رخ اشک مرا در دل شب راه دهی
بشکنی رونق بازار مه و پروین را ۷
گر تو در باغ قدم رنجه کنی فصل بهار
برکنی ریشهٔ سرو و سمن و نسرین را ۸
گر تو در بتکده با زلف چو زنار آیی
بت پرستان نپرستند بت سیمین را ۹
کفر زلف تو چنان زد ره دین و دل من
که مسلمان نتوان گفت من بی دین را ۱۰
ترسم از تیرگی بخت فروغی آخر
گرد خورشید کشی دایرهٔ مشکین را ۱۱
لب فرهاد نبوسید لب شیرین را ۱
صدهزاران دل دیوانه به زنجیر کشم
گر به چنگ آورم آن سلسله پرچین را ۲
گر شبی حلقهٔ آن طره مشکین گیرم
مو به مو عرضه دهم حال دل مسکین را ۳
سیم اگر بر زبر سنگ ندیدی هرگز
بنگر آن سینهٔ سیمین و دل سنگین را ۴
ره به سر چشمه خورشید حقیقت بردم
تا گشودم به رخش چشم حقیقت بین را ۵
کسی از خاک سر کوی تو بستر سازد
که سرش هیچ ندیدهست سر بالین را ۶
گر به رخ اشک مرا در دل شب راه دهی
بشکنی رونق بازار مه و پروین را ۷
گر تو در باغ قدم رنجه کنی فصل بهار
برکنی ریشهٔ سرو و سمن و نسرین را ۸
گر تو در بتکده با زلف چو زنار آیی
بت پرستان نپرستند بت سیمین را ۹
کفر زلف تو چنان زد ره دین و دل من
که مسلمان نتوان گفت من بی دین را ۱۰
ترسم از تیرگی بخت فروغی آخر
گرد خورشید کشی دایرهٔ مشکین را ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰ - در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
گوهر بعدی:غزل ۳۲ - من گرفتهام بر کف نقد جان شیرین را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.