هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و مدحی است که در آن شاعر به زیبایی معشوق، درد عشق و فراق، و همچنین ستایش پادشاه (شاه ناصرالدین) میپردازد. در بخشهایی از شعر، از عناصر طبیعت مانند زلف مشکین و لعل شیرین برای توصیف معشوق استفاده شده است. در پایان، شاعر به مدح شاه و قدرت او پرداخته و از سعادت خدمت به چنین پادشاهی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهٔ ادبیات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۵۵ - مصوری که تو را چین زلف مشکین داد
مصوری که تو را چین زلف مشکین داد
ز مشک زلف تو ما را سرشک خونین داد ۱
فدای خامهٔ صورت گری توان گشتن
که زیب عارضت از خط عنبرآگین باد ۲
گرهگشایی کارم کسی تواند کرد
که تار زلف خم اندر تو را چین داد ۳
من از دو زلف پراکندهٔ تو حیرانم
که جمع دل شدگان را چگونه تسکین داد ۴
همان که سکهٔ شاهی به نام حسن تو زد
صلای عشق تو بر عاشقان مسکین داد ۵
ز تلخ کامی فرهاد کی خبر دارد
کسی که بوسه دمادم به لعل شیرین داد ۶
مهی ز مهر می از شیشه ریخت در جامم
که خوشهٔ عرقش گوش مال پروین داد ۷
چنان حبیب خجل شد ز اشک رنگینم
که در حضور رقیبم شراب رنگین داد ۸
کمر به کشتن من نازنین نگاری بست
که خون بهای مرا از کف نگارین داد ۹
ببین چه میکشم از دست پاسبان درش
که میبرم به در شاه ناصرالدین داد ۱۰
خدیو روی زمین آفتاب دولت و دین
که کمترین خدمش حکم بر سلاطین داد ۱۱
شکوه افسر و فر و سریر و زینت کاخ
که تخت را قدمش صدهزار تمکین داد ۱۲
کدام اهل دل امشب دعای شه میکرد
که جبرئیل امین را زبان آیین داد ۱۳
شها برای فروغی همین سعادت بس
که پیش تخت تو بختش لسان تحسین داد ۱۴
ز مشک زلف تو ما را سرشک خونین داد ۱
فدای خامهٔ صورت گری توان گشتن
که زیب عارضت از خط عنبرآگین باد ۲
گرهگشایی کارم کسی تواند کرد
که تار زلف خم اندر تو را چین داد ۳
من از دو زلف پراکندهٔ تو حیرانم
که جمع دل شدگان را چگونه تسکین داد ۴
همان که سکهٔ شاهی به نام حسن تو زد
صلای عشق تو بر عاشقان مسکین داد ۵
ز تلخ کامی فرهاد کی خبر دارد
کسی که بوسه دمادم به لعل شیرین داد ۶
مهی ز مهر می از شیشه ریخت در جامم
که خوشهٔ عرقش گوش مال پروین داد ۷
چنان حبیب خجل شد ز اشک رنگینم
که در حضور رقیبم شراب رنگین داد ۸
کمر به کشتن من نازنین نگاری بست
که خون بهای مرا از کف نگارین داد ۹
ببین چه میکشم از دست پاسبان درش
که میبرم به در شاه ناصرالدین داد ۱۰
خدیو روی زمین آفتاب دولت و دین
که کمترین خدمش حکم بر سلاطین داد ۱۱
شکوه افسر و فر و سریر و زینت کاخ
که تخت را قدمش صدهزار تمکین داد ۱۲
کدام اهل دل امشب دعای شه میکرد
که جبرئیل امین را زبان آیین داد ۱۳
شها برای فروغی همین سعادت بس
که پیش تخت تو بختش لسان تحسین داد ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۴ - روزی که خدا کام دل تنگ دلان داد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۶ - همان که چشم تو را طرز دلربایی داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.