هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از فروغی بیانگر درد و رنج عشق، ناامیدی و امیدواری، و تلخی‌های زندگی است. شاعر از عشق به معشوق، ناامیدی از وصال، و بیدادگری‌های روزگار سخن می‌گوید و گاه از معشوق طلب یاری می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعاره‌های پیچیده، و بیان احساسات شدید مانند ناامیدی و درد عشق، مناسب مخاطبانی است که از بلوغ فکری و عاطفی کافی برای درک این مضامین برخوردارند.

غزل ۲۱۷ - ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند

ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند
منت کش خاک قدمت تاجوری چند ۱

سر منزل عشاق تو جا نیست که آن جا
بالای هم افتاده تنی چند و سری چند ۲

هم از سر عشاق و هم از سینهٔ مشتاق
عشق از پی شمشیر تو دارد سپری چند ۳

بر روی کسی بخت گشاید در دولت
کو منظر زیبای تو بیند نظری چند ۴

مست آمدم از میکدهٔ عشق تو بیرون
تا واقف از این نکته شود بی خبری چند ۵

تا بر غم روی تو گشادم در دل را
بر روی من از عیش گشادند دری چند ۶

فریاد که شد از دل سنگین تو نومید
آهی که در آن بود امید اثری چند ۷

یا تلخ مکن کام من از زهر تغافل
یا آن که بیار از لب شیرین شکری چند ۸

اکنون که تر و خشک جهان قسمت برق است
آن به که فراهم نکنی خشک و تری چند ۹

بیداد بتان خون مرا ریخت فروغی
افغان که شدم کشتهٔ بیدادگری چند ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۶ - تا به دل خورده‌ام از عشق گلی خاری چند
گوهر بعدی:غزل ۲۱۸ - کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.