هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از درد عشق، جدایی، و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او از ناتوانی خود در برابر جذبه‌های معشوق و رنج‌های ناشی از این عشق می‌نالد. همچنین، در ابیاتی به ستایش پادشاه (ناصردین) پرداخته شده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی پیچیده است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ستایش پادشاه ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا کم‌جذاب باشد.

غزل ۲۸۸ - نه دست آن که بر آرم دل از چه ذقنش

نه دست آن که بر آرم دل از چه ذقنش
نه تاب آن که بپیچم به عنبرین رسنش ۱

به خون دیده نشانده‌ست گل‌رخی ما را
که گل نشسته به خون از لطافت بدنش ۲

بتی دریده به تن جامهٔ صبوری من
که سر به سر همه جان است زیر پیرهنش ۳

کسی رسانده به لب جان نازنین مرا
که بر لب آمده جان ها ز حسرت دهنش ۴

مهی به روز سیاهم نشاند و می‌خواهم
که روزگار نشاند به روزگار منش ۵

ز انجمن به چمن رو نهاد و می‌ترسم
که آفتی رسد از چشم نرگس چمنش ۶

سحر ز روی خود ای کاش پرده بردارد
که باغبان زند آتش به باغ یاسمنش ۷

سزای قتل ندانم مگر وجودی را
که وقت رفتن او جان نمی‌رود ز تنش ۸

یکی گذشته به صد نامرادی از در او
یکی کشیده به بر، بر مراد خویشتنش ۹

دلم شکست و به یک بوسه‌اش درست نکرد
ببین چه می‌کشم از پستهٔ شکرشکنش ۱۰

ستاده دوش فروغی به راه ماهوشی
که پادشاه نشاند به صدر انجمنش ۱۱

ستوده ناصردین شه پناه روی زمین
که آسمان همه جا گوش داده بر سخنش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۷ - گر هلاک من است عنوانش
گوهر بعدی:غزل ۲۸۹ - دامن کشان شبی گذر افتاد بر منش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.