هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از زیبایی‌های بی‌نظیر طبیعت و عشق سخن می‌گوید، همچنین به شکست‌های عاطفی و دشواری‌های زندگی اشاره می‌کند. در ادامه، از ستایش پادشاه و بزرگی او صحبت می‌شود.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

غزل ۴۸۹ - چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی

چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی
چنین بهار نیاید به هیچ بستانی ۱

شکست و بست، دل و دست شه سواران را
چنین سوار نیاید به هیچ میدانی ۲

هنوز بر سر من زین شراب مستی‌هاست
چنین قدح نکشیدم به هیچ دورانی ۳

متاع مهر و وفا را نمی‌خرند به هیچ
چنین متاع ندیدم به هیچ دکانی ۴

دل شکستهٔ ما را نمی‌توان بستن
مگر به تار سر زلف عنبرافشانی ۵

چگونه جمع کنم این دل پریشان را
گرم مدد نکند طرهٔ پریشانی ۶

کنون به چارهٔ رنجور خویش کوشش کن
نه آن زمان که بکوشی و چاره نتوانی ۷

به ابروان ز تکبر هزار چنین زده‌ای
مگر که حاجب قصر جلال خاقانی ۸

ستوده ناصردین شه نصیر دولت و دین
که چشم چرخ شبیهش ندیده سلطانی ۹

قدر ورای هوایش نخوانده طوماری
قضا خلاف رضایش نداده فرمانی ۱۰

فروغی از نظر پادشاه روی زمین
بر آسمان سخن آفتاب تابانی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۸ - ای زلف خم به خم که زدی راه عالمی
گوهر بعدی:غزل ۴۹۰ - لب شیرین تو را دادند تا شکر بیفشانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.