هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج بیپایان خود میگوید که به درمانی نمیرسد و تلاشهایش بیثمر است. او احساس میکند در مسیر زندگی به مقصد نمیرسد و دستانش بسته است. عشق نیز برایش بلایی شده و امیدی به رسیدن به آرزوهایش ندارد. در پایان، با اشاره به گدایی در کوی عشق، به ناتوانی خود در رسیدن به خواستههایش اعتراف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، مفاهیم ناامیدی و درد عشق ممکن است برای گروههای سنی پایینتر سنگین باشد.
غزل ۳۲ - دردا که درد ما به دوایی نمی رسد
دردا که درد ما به دوایی نمی رسد
وین کار ما به برگ و نوایی نمی رسد ۱
در کاروان غم چو جرس ناله میکنم
در گوش ما چو بانگ درایی نمی رسد ۲
راهی که میرویم به پایان نمیبریم
جهدی که می کنیم به جایی نمی رسد ۳
این پای خسته جز ره حرمان نمی رود
وین دست بسته جز به دعایی نمی رسد ۴
بر ما ز عشق قامت و بالاش یک نفس
ممکن نمی شود که بلایی نمی رسد ۵
هرگز دمی به گوش گدایان کوی عشق
از خوان پادشاه صلایی نمی رسد ۶
گفتم گدای کوی توام گفت ای عبید
سلطانی این چنین به گدایی نمی رسد ۷
وین کار ما به برگ و نوایی نمی رسد ۱
در کاروان غم چو جرس ناله میکنم
در گوش ما چو بانگ درایی نمی رسد ۲
راهی که میرویم به پایان نمیبریم
جهدی که می کنیم به جایی نمی رسد ۳
این پای خسته جز ره حرمان نمی رود
وین دست بسته جز به دعایی نمی رسد ۴
بر ما ز عشق قامت و بالاش یک نفس
ممکن نمی شود که بلایی نمی رسد ۵
هرگز دمی به گوش گدایان کوی عشق
از خوان پادشاه صلایی نمی رسد ۶
گفتم گدای کوی توام گفت ای عبید
سلطانی این چنین به گدایی نمی رسد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱ - ز من مپرس که بر من چه حال میگذرد
گوهر بعدی:غزل ۳۳ - نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.