هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر عشق عمیق و ناامیدانه شاعر به معشوق است که با وجود تلاشهای بسیار، وصال او میسر نمیشود. شاعر از بیقراری، دلتنگی و ناتوانی در فراموشی معشوق میگوید و تنها راه چاره را در تسلیم و افتادن به پای او میداند. همچنین، او از نقش شراب و موسیقی در تسکین آلام عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و مستی ممکن است برای گروههای سنی پایین مناسب نباشد.
غزل ۴۴ - بی روی یار صبر میسر نمیشود
بی روی یار صبر میسر نمیشود
بیصورتش حباب مصور نمیشود ۱
با او دمی وصال به صد لابه سالها
تقریر میکنیم و مقرر نمیشود ۲
گفتم که بوسهای بربایم ز لعل او
مشکل سعادتیست که باور نمیشود ۳
جز آنکه سر ببازم و در پایش اوفتم
دستم به هیچ چارهٔ دیگر نمیشود ۴
افسرده دل کسی که ز زنجیر زلف او
دیوانه مینگردد و کافر نمیشود ۵
عشقش حکایتیست که از دل نمیرود
وصفش فسانهایست که باور نمیشود ۶
تا بوی زلف یار نمیآورد صبا
از بوی او دماغ معطر نمیشود ۷
ساقی بیار باده که هر لحظه عیش خوش
بیمطرب و پیاله و ساغر نمیشود ۸
گفتی به صبر کار میسر شود عبید
تدبیر چیست جان برادر، نمیشود ۹
بیصورتش حباب مصور نمیشود ۱
با او دمی وصال به صد لابه سالها
تقریر میکنیم و مقرر نمیشود ۲
گفتم که بوسهای بربایم ز لعل او
مشکل سعادتیست که باور نمیشود ۳
جز آنکه سر ببازم و در پایش اوفتم
دستم به هیچ چارهٔ دیگر نمیشود ۴
افسرده دل کسی که ز زنجیر زلف او
دیوانه مینگردد و کافر نمیشود ۵
عشقش حکایتیست که از دل نمیرود
وصفش فسانهایست که باور نمیشود ۶
تا بوی زلف یار نمیآورد صبا
از بوی او دماغ معطر نمیشود ۷
ساقی بیار باده که هر لحظه عیش خوش
بیمطرب و پیاله و ساغر نمیشود ۸
گفتی به صبر کار میسر شود عبید
تدبیر چیست جان برادر، نمیشود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳ - ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد
گوهر بعدی:غزل ۴۵ - سعادت روی با دین تو دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.