هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر درد و رنج شاعر از بخت نابسامان، ناملایمات روزگار و فقر است. او از بیعدالتی چرخ فلک، بیماری، تنهایی و غربت مینالد، اما در عین حال به قناعت و رضایت به تقدیر الهی نیز اشاره میکند. شاعر با تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، حالات روحی خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی، استفاده از استعارههای پیچیده و اشاره به موضوعاتی مانند مرگ، بیماری و فقر، درک این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۲۹۹ - آبم ببرد بخت، بس ای خفته بخت بخ
آبم ببرد بخت، بس ای خفته بخت بخ
نانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه ۱
در خواب رفته بختم و بیدار مانده چشم
لا الطرف لی ینام ولاالجد ینتبه ۲
چون ماه چار هفته شد ستم به هفت حال
حالی چنان که لیس علیالخلق یشتبه ۳
دل چون قلم در آتش و تن کاغذ اندر آب
فالنار احرقته و الماء حل به ۴
ایام دمنه طبع و مرا طالع است اسد
من پای در گل از غم و حسرت چو شتربه ۵
از کیسهٔ کسان منم آزاد دل که آز
آزاد را چو کیسه گلو درکشد بزه ۶
خشنودم از خدای بدین نیتی که هست
از صد هزار گنج روان گنج فقر به ۷
چون جان صبر در تن همت نماند نیست
گو قالب نیاز ممان هرگز و مزه ۸
دولت به من نمیدهد از گوسفند چرخ
از بهر درد دنبه و بهر چراغ په ۹
الحق غریب عهدم و از قائلان فزون
هرچند کاهل عهد کهان را کنند مه ۱۰
بیمار جان رمیده برون آمدم ز ری
شاخ حیات سوخته و برگ راه نه ۱۱
شب تا به چاشت راه روم پس به گرمگاه
بر هر در دهی طلبم منزل نزه ۱۲
بیماری گران و به شب راندن سبک
روز آب چون به من نرسد زان خران ده ۱۳
از بیم تیغ خور سفرم هست بعد از آنک
روز افکند کلاه و زند شب قبا زره ۱۴
بر ره چو اسب سایه کند گویدم غلام
کاین سایه فرش توست فرود آی و سربنه ۱۵
از تب چو تار موی مرا رشتهٔ حیات
و آن موی همچو رشتهٔ تببر به صد گره ۱۶
غایب شد از نتیجهٔ جانم میان راه
یک عیبه نظم و نثر که از صد خزینه به ۱۷
یارب چو فضل کردی و جان باز دادیم
رحمی بکن نتیجهٔ جان نیز باز ده ۱۸
نانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه ۱
در خواب رفته بختم و بیدار مانده چشم
لا الطرف لی ینام ولاالجد ینتبه ۲
چون ماه چار هفته شد ستم به هفت حال
حالی چنان که لیس علیالخلق یشتبه ۳
دل چون قلم در آتش و تن کاغذ اندر آب
فالنار احرقته و الماء حل به ۴
ایام دمنه طبع و مرا طالع است اسد
من پای در گل از غم و حسرت چو شتربه ۵
از کیسهٔ کسان منم آزاد دل که آز
آزاد را چو کیسه گلو درکشد بزه ۶
خشنودم از خدای بدین نیتی که هست
از صد هزار گنج روان گنج فقر به ۷
چون جان صبر در تن همت نماند نیست
گو قالب نیاز ممان هرگز و مزه ۸
دولت به من نمیدهد از گوسفند چرخ
از بهر درد دنبه و بهر چراغ په ۹
الحق غریب عهدم و از قائلان فزون
هرچند کاهل عهد کهان را کنند مه ۱۰
بیمار جان رمیده برون آمدم ز ری
شاخ حیات سوخته و برگ راه نه ۱۱
شب تا به چاشت راه روم پس به گرمگاه
بر هر در دهی طلبم منزل نزه ۱۲
بیماری گران و به شب راندن سبک
روز آب چون به من نرسد زان خران ده ۱۳
از بیم تیغ خور سفرم هست بعد از آنک
روز افکند کلاه و زند شب قبا زره ۱۴
بر ره چو اسب سایه کند گویدم غلام
کاین سایه فرش توست فرود آی و سربنه ۱۵
از تب چو تار موی مرا رشتهٔ حیات
و آن موی همچو رشتهٔ تببر به صد گره ۱۶
غایب شد از نتیجهٔ جانم میان راه
یک عیبه نظم و نثر که از صد خزینه به ۱۷
یارب چو فضل کردی و جان باز دادیم
رحمی بکن نتیجهٔ جان نیز باز ده ۱۸
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۸
۴۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۹۸ - در مرثیهٔ فلکی شروانی
گوهر بعدی:شماره ۳۰۰ - من که خاقانیم این مایه صفا یافتهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.