هوش مصنوعی:
این متن به موضوع هستی و عدمهستی، عجز انسان در برابر خداوند و معرفت الهی میپردازد. شاعر بیان میکند که تنها خداوند است که حقیقتاً هستی دارد و دیگران در برابر او ناتوان و پست هستند. همچنین، اشارهای به عشق الهی و مستی ناشی از آن دارد و تأکید میکند که هوشیاری واقعی تنها در گرو شناخت خداوند است.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۴۹ - ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند
ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند
با کمال عجز اظهار زبردستی کند ۱
چون در آید از ره معنی بر اوج معرفت
در حضیض جهل معنی افتد و پستی کند ۲
هستی آن دارد که هستیبخش هر هستیست او
غیر او را کی رسد کو دعوی هستی کند ۳
نیست هستی در حقیقت جز خدای فرد را
مستش ار دعوی کند هستی ز سر مستی کند ۴
آن زیر دستست کو قوت نهد در دستها
آنکه زور از خود ندارد چون زبردستی کند ۵
رفعت آن دارد که جز او جمله در فرمان اوست
هرکه فرمان بر بود ناچار او پستی کند ۶
جاهلست آنمست غفلت کو کند دعوی هوش
دعوی هوش آن کند کز عشق او مستی کند ۷
آن نفس هشیار میگردم که گردم هست او
مست حق در یکنفس هشیاری و مستی کند ۸
مست مست حق بود هشیار هشیار خدا
غیر این دو گر کند دعوی بد مستی کند ۹
میروم با پای دل تا دست در زلفش زنم
این دل من بهر من پایی کند دستی کند ۱۰
غیر زلف دلبران کس دیده چیزی را که آن
مو بمو و تا بتا با دانگی سستی کند ۱۱
در کف فیض آید ار آن مایهٔ هر عقل و هوش
از نشاط و خرمی ناخورده می مستی کند ۱۲
با کمال عجز اظهار زبردستی کند ۱
چون در آید از ره معنی بر اوج معرفت
در حضیض جهل معنی افتد و پستی کند ۲
هستی آن دارد که هستیبخش هر هستیست او
غیر او را کی رسد کو دعوی هستی کند ۳
نیست هستی در حقیقت جز خدای فرد را
مستش ار دعوی کند هستی ز سر مستی کند ۴
آن زیر دستست کو قوت نهد در دستها
آنکه زور از خود ندارد چون زبردستی کند ۵
رفعت آن دارد که جز او جمله در فرمان اوست
هرکه فرمان بر بود ناچار او پستی کند ۶
جاهلست آنمست غفلت کو کند دعوی هوش
دعوی هوش آن کند کز عشق او مستی کند ۷
آن نفس هشیار میگردم که گردم هست او
مست حق در یکنفس هشیاری و مستی کند ۸
مست مست حق بود هشیار هشیار خدا
غیر این دو گر کند دعوی بد مستی کند ۹
میروم با پای دل تا دست در زلفش زنم
این دل من بهر من پایی کند دستی کند ۱۰
غیر زلف دلبران کس دیده چیزی را که آن
مو بمو و تا بتا با دانگی سستی کند ۱۱
در کف فیض آید ار آن مایهٔ هر عقل و هوش
از نشاط و خرمی ناخورده می مستی کند ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۸ - آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند
گوهر بعدی:غزل ۳۵۰ - بادهای خواهم بدن مستی کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.