هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از رنج‌ها و دردهای عشق سخن می‌گوید. او از خطرات و بلاهایی که در مسیر عشق وجود دارد یاد می‌کند و بیان می‌کند که چگونه عشق می‌تواند جان و تن را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به عشق الهی متوسل می‌شود و از خداوند می‌خواهد که او را به مقامی برساند که فراتر از حد انسانی است.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'جگر از غصه خون' و 'دل از جفا ریش' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.

غزل ۴۸۸ - بتی از دور اگر بینی مرو پیش

بتی از دور اگر بینی مرو پیش
که من دیدم سزای خویش از خویش ۱

بکوی دلبری افتد گذارت
بهر دو دست گیر ای دل سر خویش ۲

در آن کو صد بلا می‌آید از پس
در آن کو صد خطر میخیزد از پیش ۳

شود تن زار و جان مأوای انوار
جگر از غصه خون دل از جفا ریش ۴

گهی از غمزهٔ بر دل خورد نیر
گه از مژگانی آید بر جگر نیش ۵

گه از زلفی بجان آید کمندی
گه از گیسوئی افتد دل بتشویش ۶

چها از عشق اینان من کشیدم
هنوزم تا چه آید بعد ازین پیش ۷

طبیبانرا ز غم دل خون شود خون
اگر دستی نهندم بر دل ریش ۸

برسوائی کشد آخر مرا کار
ندارم طاقت کتمان ازین پیش ۹

مگر عشق خدائی گیردم دست
که سازم عاشقی را مذهب و کیش ۱۰

رساند تا مرا آخر بجائی
که نبود حد انسانی ازین بیش ۱۱

خدایا فیض را عشق رسائی
کرم کن از محبت خانهٔ خویش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۷ - دل برد از من ترک قباپوش
گوهر بعدی:غزل ۴۸۹ - چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.