هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج عمیق شاعر است که از غم و اندوه فراوان رنج میبرد. او از دل شکسته و غمهای جانسوز خود میگوید و احساس تنهایی و بیپناهی میکند. شاعر از نبود مهربانی و گرمی در اطرافش شکایت دارد و آرزوی آرامش و فراغت از این دردها را دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و روانی مانند درد، اندوه و تنهایی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد.
غزل ۵۱۷ - جان اسیر محنت و غم دل قرین درد و داغ
جان اسیر محنت و غم دل قرین درد و داغ
بیدماغم بیدماغم بیدماغم بیدماغ ۱
میشود از قصه خون وز دیده میآید برون
لحظه لحظه میخورم از خون دل چندین ایاغ ۲
در درونم لاله هست و گل ز یمن داغها
وز برون نه گشت صحرا خواهم و نه سیر باغ ۳
شد ملول از صحبت جان سوزم از پیشم برفت
از که گیرم این دل گم گشته را یا رب سراغ ۴
دل بفرمانم نشد تا چند بتوان داد پند
زین غم جانسوز سر تا پای گشتم داغ داغ ۵
از مراد خود گذشتم هرچه خواهد گو بشو
خواهش آن بیغمان من دارم از خواهش فراغ ۶
من بخود درمانده و بیچاره با صد درد و غم
دم بدم بیدردی آید گیرد از حالم سراغ ۷
مهربانیهای دم سردان بسی سرد است سرد
گرمی این بیغمان سوزندهتر از سوز داغ ۸
آنکه از حال دلم پرسید گوید کو جواب
ای برادر رحم کن بر فیض بیدل کو دماغ ۹
بیدماغم بیدماغم بیدماغم بیدماغ ۱
میشود از قصه خون وز دیده میآید برون
لحظه لحظه میخورم از خون دل چندین ایاغ ۲
در درونم لاله هست و گل ز یمن داغها
وز برون نه گشت صحرا خواهم و نه سیر باغ ۳
شد ملول از صحبت جان سوزم از پیشم برفت
از که گیرم این دل گم گشته را یا رب سراغ ۴
دل بفرمانم نشد تا چند بتوان داد پند
زین غم جانسوز سر تا پای گشتم داغ داغ ۵
از مراد خود گذشتم هرچه خواهد گو بشو
خواهش آن بیغمان من دارم از خواهش فراغ ۶
من بخود درمانده و بیچاره با صد درد و غم
دم بدم بیدردی آید گیرد از حالم سراغ ۷
مهربانیهای دم سردان بسی سرد است سرد
گرمی این بیغمان سوزندهتر از سوز داغ ۸
آنکه از حال دلم پرسید گوید کو جواب
ای برادر رحم کن بر فیض بیدل کو دماغ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۶ - هرکه جا داد او رسوم اهل دنیا در دماغ
گوهر بعدی:غزل ۵۱۸ - ز عشق تو نرهیدم که گفت رست دروغ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.