هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی بیانگر عشق و فداکاری بیحد شاعر به معشوق الهی است. شاعر از سوزش درونی، رهایی از تعلقات دنیوی و تسلیم کامل در برابر محبت معشوق سخن میگوید. او جان و دل را فدای وصال معشوق میکند و آرزوی پاک شدن از آلودگیهای مادی را دارد.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین برخی اصطلاحات تخصصی عرفانی در متن وجود دارد.
غزل ۵۶۰ - پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل
پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل
سوخت از من هرچه بود از اقتضای آب و گل ۱
بود ذرات دلم هر یک بفرمان کسی
مهرت آمد حاکم این مملکت شد مستقل ۲
گفت از بهر نثار ما چه داری غیر جان
خود فدای ما نمودی روز اول دین و دل ۳
گفتم از بهر نثار مقدمت جانی کم است
لیکن از دستم نیاید غیر آن جهد المقل ۴
ای ز رویت هر چه جانرا هست ازانوار قدس
وی ز مویت مانده دل در ظلمت این آب و گل ۵
ای فدایت هر که او راهست عز و اعتبار
وی برایت هر که هرجا میکشد خاری و دل ۶
جان چه باشد با دل و دین تا که قربانت کنند
گر دو عالم را ببازم در رهت باشم خجل ۷
در نعیم سایهٔ مهر رخت آسوده بود
پیش از آن کارند جانها را بقید آب و گل ۸
باز آنجا میروم تا جان بر آساید ز غم
میگشایم قید آب و گل ز پای جان و دل ۹
فیض اگر خواهی که جا در قدس علیین کنی
جسم و جانرا پاک کن ز آلایش این آب و گل ۱۰
سوخت از من هرچه بود از اقتضای آب و گل ۱
بود ذرات دلم هر یک بفرمان کسی
مهرت آمد حاکم این مملکت شد مستقل ۲
گفت از بهر نثار ما چه داری غیر جان
خود فدای ما نمودی روز اول دین و دل ۳
گفتم از بهر نثار مقدمت جانی کم است
لیکن از دستم نیاید غیر آن جهد المقل ۴
ای ز رویت هر چه جانرا هست ازانوار قدس
وی ز مویت مانده دل در ظلمت این آب و گل ۵
ای فدایت هر که او راهست عز و اعتبار
وی برایت هر که هرجا میکشد خاری و دل ۶
جان چه باشد با دل و دین تا که قربانت کنند
گر دو عالم را ببازم در رهت باشم خجل ۷
در نعیم سایهٔ مهر رخت آسوده بود
پیش از آن کارند جانها را بقید آب و گل ۸
باز آنجا میروم تا جان بر آساید ز غم
میگشایم قید آب و گل ز پای جان و دل ۹
فیض اگر خواهی که جا در قدس علیین کنی
جسم و جانرا پاک کن ز آلایش این آب و گل ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۹ - عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل
گوهر بعدی:غزل ۵۶۱ - نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.