هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساسات عمیق خود مانند غم، تنهایی و عشق الهی سخن میگوید. او از نالههایش در صحرا، رازهای نهفته در دل و کشیدن بادهی معرفت میگوید. همچنین، به عشق به معشوق الهی و رنجهای دنیوی برای رسیدن به آرامش اخروی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند باده و میتواند نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک صحیح داشته باشد.
غزل ۶۲۳ - چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
ناله را سر میدهم از دیده دریا میکشم ۱
راز در دل بیش از این نتوان نهفتن چند و چند
بر سر هر چارسو بانگ علالا میکشم ۲
نی غلط کی میتوان گفتن بهر کس راز دل
همدمی هر جا بیابم ناله آنجا میکشم ۳
هر کجا گردد دو چارم بیسراپا آگهی
بی سراپا در رهش سر مینهم وامیکشم ۴
روز بذل وصل جان افزای خود گر سرکشید
من بگرد کوی او از ضعف تن پا میکشم ۵
سر خوشم از نشاه صهبای جام معرفت
چون نیابم محرمی این باده تنها میکشم ۶
آگهی باید ز سر جان و آنگه رنج تن
گر نباشم آگه از خود رنج بیجا میکشم ۷
گاه در چشمم درآید گاه در دل جا کند
از جمالش گاه ساغر گاه مینا میکشم ۸
از برای آنکه در عقبا بیابم راحتی
رنج گوناگون بسی در دار دنیا میکشم ۹
سر بسر صحرا ز دود آه من شد کوه کوه
تا نسوزد شهر آهم را بصحرا میکشم ۱۰
درد روزم را بشب میافکنم ز آشفتگی
کار دی را از پریشانی بفردا میکشم ۱۱
هر جمیلی از جمالش بادهٔ دارد دگر
بادهای گونهگون زان حسن یکتا میکشم ۱۲
دیدهام جامست و بت مینا و حسن دوست می
بادهٔ توحید حق زین جام و مینا میکشم ۱۳
آن صهیبی کو کند پرهیز از صهبائیم
آن صهیبم من که با پرهیز صهبا میکشم ۱۴
فیض میخواهد که سرّ خویش را پنهان کند
من ز نظمش اندک اندک رازها وامیکشم ۱۵
ناله را سر میدهم از دیده دریا میکشم ۱
راز در دل بیش از این نتوان نهفتن چند و چند
بر سر هر چارسو بانگ علالا میکشم ۲
نی غلط کی میتوان گفتن بهر کس راز دل
همدمی هر جا بیابم ناله آنجا میکشم ۳
هر کجا گردد دو چارم بیسراپا آگهی
بی سراپا در رهش سر مینهم وامیکشم ۴
روز بذل وصل جان افزای خود گر سرکشید
من بگرد کوی او از ضعف تن پا میکشم ۵
سر خوشم از نشاه صهبای جام معرفت
چون نیابم محرمی این باده تنها میکشم ۶
آگهی باید ز سر جان و آنگه رنج تن
گر نباشم آگه از خود رنج بیجا میکشم ۷
گاه در چشمم درآید گاه در دل جا کند
از جمالش گاه ساغر گاه مینا میکشم ۸
از برای آنکه در عقبا بیابم راحتی
رنج گوناگون بسی در دار دنیا میکشم ۹
سر بسر صحرا ز دود آه من شد کوه کوه
تا نسوزد شهر آهم را بصحرا میکشم ۱۰
درد روزم را بشب میافکنم ز آشفتگی
کار دی را از پریشانی بفردا میکشم ۱۱
هر جمیلی از جمالش بادهٔ دارد دگر
بادهای گونهگون زان حسن یکتا میکشم ۱۲
دیدهام جامست و بت مینا و حسن دوست می
بادهٔ توحید حق زین جام و مینا میکشم ۱۳
آن صهیبی کو کند پرهیز از صهبائیم
آن صهیبم من که با پرهیز صهبا میکشم ۱۴
فیض میخواهد که سرّ خویش را پنهان کند
من ز نظمش اندک اندک رازها وامیکشم ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۲۲ - تا من نشوم بیخود هشیار نمیباشم
گوهر بعدی:غزل ۶۲۴ - از معانی مغز بیرون میکشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.