هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق به خدا و مستی معنوی سخن میگوید. او از نوشیدن بادهی عشق الهی، نماز با حالت مستی معنوی، و رهایی از تعلقات دنیوی صحبت میکند. شاعر به دنبال وصال با معشوق حقیقی (خدا) است و از دشمنان و گمراهان دوری میجوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای شراب و مستی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و اصطلاحات خاص آن دارد.
غزل ۶۴۷ - باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنم
باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنم
مست خدا شوم نخست پس بنماز رو کنم ۱
کوزهگران چو عاقبت از سر من سبو کنند
بهر شراب عشق حق خود سر خود سبو کنم ۲
بوئی از آنشراب اگر وقت نماز بشنوم
رو چو بقبله آورم عطر بهشت بو کنم ۳
چیست بهشت و عطر آن بوی خدا رسد از آن
مست خدای چون شوم کار خدا نکو کنم ۴
گر نرسد بجام دست یا بسبو رسد شکست
باده زخم بدم کشم در دهن و گلو کنم ۵
باده بود چو جان مرا گر نرسد روان مرا
غوطه زنم درون خم تن بروان فرو کنم ۶
سر چو ز می تهی شود نیست به جز کدوی خشک
من بیکی کدوی می چارهٔ این کدو کنم ۷
گر نکشم شراب او پس بچه خوشدلی زیم
گر نکنم حدیث او پس بچه گفتگو کنم ۸
کفتر مست او منم بر سر دست او منم
زان بنشاط بیخودی بقر بقو بقو کنم ۹
در ازلم شراب داد جام الست ناب داد
باز کشم از آن شراب مستی کهنه نو کنم ۱۰
گر ز طبیب عاشقان مرهم لطفی آیدم
زخم هزار ساله را در نفسی رفو کنم ۱۱
سر نکشم ز همرهان پا بکشم ز گمرهان
پشت کنم بدشمنان جانب دوست رو کنم ۱۲
چند بهر جهه دوم سخره این و آن شوم
سوی حبیب خود روم روی بروی او کنم ۱۳
بس که مرا ز خویش راند بس که بسینه ریش ماند
فیض بیاز قهر او روی بلطف او کنم ۱۴
مست خدا شوم نخست پس بنماز رو کنم ۱
کوزهگران چو عاقبت از سر من سبو کنند
بهر شراب عشق حق خود سر خود سبو کنم ۲
بوئی از آنشراب اگر وقت نماز بشنوم
رو چو بقبله آورم عطر بهشت بو کنم ۳
چیست بهشت و عطر آن بوی خدا رسد از آن
مست خدای چون شوم کار خدا نکو کنم ۴
گر نرسد بجام دست یا بسبو رسد شکست
باده زخم بدم کشم در دهن و گلو کنم ۵
باده بود چو جان مرا گر نرسد روان مرا
غوطه زنم درون خم تن بروان فرو کنم ۶
سر چو ز می تهی شود نیست به جز کدوی خشک
من بیکی کدوی می چارهٔ این کدو کنم ۷
گر نکشم شراب او پس بچه خوشدلی زیم
گر نکنم حدیث او پس بچه گفتگو کنم ۸
کفتر مست او منم بر سر دست او منم
زان بنشاط بیخودی بقر بقو بقو کنم ۹
در ازلم شراب داد جام الست ناب داد
باز کشم از آن شراب مستی کهنه نو کنم ۱۰
گر ز طبیب عاشقان مرهم لطفی آیدم
زخم هزار ساله را در نفسی رفو کنم ۱۱
سر نکشم ز همرهان پا بکشم ز گمرهان
پشت کنم بدشمنان جانب دوست رو کنم ۱۲
چند بهر جهه دوم سخره این و آن شوم
سوی حبیب خود روم روی بروی او کنم ۱۳
بس که مرا ز خویش راند بس که بسینه ریش ماند
فیض بیاز قهر او روی بلطف او کنم ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۷۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۴۶ - پیوسته خستهٔ غم یارم چهسان کنم
گوهر بعدی:غزل ۶۴۸ - گر دل بعش من دهی بهر تو دلداری کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.