هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که از مستی و وحدت با معشوق الهی سخن میگوید. شاعر از رهایی از خود و پیوستن به دوست میگوید و تأکید میکند که مستی او نه از بادهی دنیوی، بلکه از عشق الهی است. او خود را عاشق، رند و میپرست معرفی میکند و از تقوا و صلاح دوری میجوید.
رده سنی:
18+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، اشارههای مکرر به مستی و مینوشی ممکن است برای کودکان و نوجوانان نامناسب باشد.
غزل ۶۷۵ - ما سر مستان مست مستیم
ما سر مستان مست مستیم
با ساقی و می یکی شدستیم ۱
در ساقی و یار محو گشتیم
از ننگ وجود خویش رستیم ۲
تا دست بدست دوست دادیم
پیوند ز خویشتن گسستیم ۳
تا چشم بروی او گشادیم
زان نرگش مست مست مستیم ۴
تا پای بکوی او نهادیم
از دست ببوی او شدستیم ۵
با باده زدیم جوش در خم
تا باده شدیم و خم شکستیم ۶
ما باده و باده ما دوئی نیست
ما رسم دوئی بهم ز دستیم ۷
ما از مستی و مستی است از ما
در روز الست عهد بستیم ۸
ما از ساقی و ساقی است از ما
در عیش بکام دل نشستیم ۹
مستی نکنیم از آب انگور
ما مست ز بادهٔ الستیم ۱۰
ما بی می مستی دمی نبودیم
بودیم همیشه مست و هستیم ۱۱
از ما مطلب صلاح و تقوی
ما عاشق و رند و می پرستیم ۱۲
برخواستهایم از دو عالم
تا در صف میکشان نشستیم ۱۳
کس پای بما ندارد ایفیض
ما سر مستان مست مستیم ۱۴
با ساقی و می یکی شدستیم ۱
در ساقی و یار محو گشتیم
از ننگ وجود خویش رستیم ۲
تا دست بدست دوست دادیم
پیوند ز خویشتن گسستیم ۳
تا چشم بروی او گشادیم
زان نرگش مست مست مستیم ۴
تا پای بکوی او نهادیم
از دست ببوی او شدستیم ۵
با باده زدیم جوش در خم
تا باده شدیم و خم شکستیم ۶
ما باده و باده ما دوئی نیست
ما رسم دوئی بهم ز دستیم ۷
ما از مستی و مستی است از ما
در روز الست عهد بستیم ۸
ما از ساقی و ساقی است از ما
در عیش بکام دل نشستیم ۹
مستی نکنیم از آب انگور
ما مست ز بادهٔ الستیم ۱۰
ما بی می مستی دمی نبودیم
بودیم همیشه مست و هستیم ۱۱
از ما مطلب صلاح و تقوی
ما عاشق و رند و می پرستیم ۱۲
برخواستهایم از دو عالم
تا در صف میکشان نشستیم ۱۳
کس پای بما ندارد ایفیض
ما سر مستان مست مستیم ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۶۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۷۴ - تا آتش عشق رخت در جان و دل افروختیم
گوهر بعدی:غزل ۶۷۶ - بکوی یار بیپروا گذشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.