هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و دل‌باختگی، ناکامی‌ها و رنج‌های عاشقانه خود سخن می‌گوید. او از تلاش‌های بی‌ثمر، سردرگمی و وابستگی شدید به معشوق می‌نویسد و احساس ناامیدی و درماندگی خود را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.

غزل ۱۰۷ - سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت

سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
با او به هیچ حیله مرا دست، در نرفت ۱

پایم ز دست رفت و نیامد رهم، به سر
در راه او برفت سرم، پا اگر نرفت ۲

بیچاره را چو در طلبش، پای، سست گشت
برخاست تا به سر، برود هم به سر نرفت ۳

مسکین دلم، به کوی تو رفت و مقیم شد
دیگر از آن مقام به جایی دگر نرفت ۴

گفتم منش، که از سر آن زلف، در گذر
ز آنجا که بود یک سر مو، پیشتر نرفت ۵

دل تا درآورد، ز درش، با وصال دوست
از هر دری، درآمد و کاری بدر نرفت ۶

پروردمت به خون جگر، سالها چو مشک
وانگه چه خون که از تو مرا در جگر نرفت ۷

از آنچه رفت بر سر ما، از هوای دوست
بر شمع، شمه‌ای ز هوای سحر، نرفت ۸

نگرفت در تو قصه سلمان و شب نبود
کاتش ز سوز او به سر شمع، در نرفت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۶ - سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۰۸ - آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.