هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و شادی بیحد خود سخن میگوید و بیان میکند که احساساتش آنقدر شدید است که در قالب کلمات نمیگنجد. او از عشق به معشوق و تأثیر عمیق آن بر زندگی خود میگوید و اشاره میکند که هیچ چیز دیگری جز معشوق در دلش جای نمیگیرد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنتر قابل درک نباشد.
غزل ۱۱۸ - من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمیگنجد
من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمیگنجد
چنان شادم، که از شادی، دلم در بر نمیگنجد ۱
ز سودایت برون کردم، کلاه خواجگی، از سر
به سودایت که این افسر، مرا در سر، نمیگنجد ۲
بران بودم که بنویسم، مطول، قصه شوقت
چه بنویسم، که در طومار و در دفتر، نمیگنجد ۳
به عشق چنبر زلفت، چه باک، از چنبر چرخم
سرم تا دارد این سودا، در آن چنبر، نمیگنجد ۴
همه شب، دوست میگردد، به گرد گوشه دلها
که جز تو در دل تنگم، کسی دیگر، نمیگنجد ۵
حدیثی زان دهن گفتم، رقیبم گفت: زیر لب
برو سلمان، که هیچ اینجا، حکایت در نمیگنجد ۶
چنان شادم، که از شادی، دلم در بر نمیگنجد ۱
ز سودایت برون کردم، کلاه خواجگی، از سر
به سودایت که این افسر، مرا در سر، نمیگنجد ۲
بران بودم که بنویسم، مطول، قصه شوقت
چه بنویسم، که در طومار و در دفتر، نمیگنجد ۳
به عشق چنبر زلفت، چه باک، از چنبر چرخم
سرم تا دارد این سودا، در آن چنبر، نمیگنجد ۴
همه شب، دوست میگردد، به گرد گوشه دلها
که جز تو در دل تنگم، کسی دیگر، نمیگنجد ۵
حدیثی زان دهن گفتم، رقیبم گفت: زیر لب
برو سلمان، که هیچ اینجا، حکایت در نمیگنجد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۷ - نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، میافتد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۹ - هر دمم، چهره به خون مژه، تر میگردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.