هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، به زیباییهای معشوق و عشق صادقانهٔ شاعر به او میپردازد. شاعر از جمال معشوق، عشق بیپروا، بیقراری در هجران، و امید به وصال سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند تجلی، حقشناسی، و رهایی از تعلقات دنیوی دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهٔ این شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و انتزاعی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۱۴ - گرز خورشید جمالت ذرهای پیدا شود
گرز خورشید جمالت ذرهای پیدا شود
هر دو عالم در هوایش، ذرهسان دروا شود ۱
شمع دیدارش اگر از نور تجلی پرتوی
افکند بر کوه، چون پروانه نا پروا شود ۲
عاشق صادق چه داند کعبه و بتخانه چیست؟
هر کجا یابد نشان یار خود آنجا شود ۳
در شب هجرش به بوی وعده فردای وصل
حالیا جان میدهم تا صبح تا فردا شود ۴
صد هزار آیینه دارد شاهد مه روی من
رو به هر آیینه کارد جان درو پیدا شود ۵
در سرم سودای زلف توست و میدانم یقین
کاین سر سودایی من، در سر سودا شود ۶
خرقه سالوس بر خواهم کشید از سر ولی
ترسم این زنار گبری در میان رسوا شود ۷
میزنندم بر درش، چون حلقه و من همچنان
همتی در بسته باشد تا که این در، وا شود ۸
هر دو عالم در هوایش، ذرهسان دروا شود ۱
شمع دیدارش اگر از نور تجلی پرتوی
افکند بر کوه، چون پروانه نا پروا شود ۲
عاشق صادق چه داند کعبه و بتخانه چیست؟
هر کجا یابد نشان یار خود آنجا شود ۳
در شب هجرش به بوی وعده فردای وصل
حالیا جان میدهم تا صبح تا فردا شود ۴
صد هزار آیینه دارد شاهد مه روی من
رو به هر آیینه کارد جان درو پیدا شود ۵
در سرم سودای زلف توست و میدانم یقین
کاین سر سودایی من، در سر سودا شود ۶
خرقه سالوس بر خواهم کشید از سر ولی
ترسم این زنار گبری در میان رسوا شود ۷
میزنندم بر درش، چون حلقه و من همچنان
همتی در بسته باشد تا که این در، وا شود ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۳ - آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
گوهر بعدی:غزل ۲۱۵ - آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.