هوش مصنوعی:
متن بالا یک شعر عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از جدایی از معشوق و درد فراق میگوید. او از اشکهای خونین، دلسوختگی و امید به وصال سخن میگوید و در نهایت به رحمت الهی پناه میبرد. شعر ترکیبی از مضامین عشق زمینی و عرفانی است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
غزل ۲۱۹ - دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
اشک به دندان گرفت دامن و در پی دوید ۱
دید میان دل و دیده که خونست اشک
جست برون ز میان، رفت و کناری گزید ۲
هر دو جهان دل به باد، که خواهد مگر
از طرف آن بهار، بوی هوایی دمید ۳
مقصد و مقصود دل، جز دهن تنگ او
نیست دریغا که هست، مقصد دل ناپدید! ۴
گر تو چو شمعم کشی، از تو نخواهم نشست
ور تو به تیغم زنی، از تو نخاوهم برید ۵
از می و مطرب مکن، مدعیا منع من
تا غزلیتر بود، قول تو خواهم شنید ۶
بر در ارباب دل، از در رحمت در آی
کانکه به جایی رسید، از در رحمت رسید ۷
فتح رفیق کلید، دانی سلمان چراست؟
کز بن دندان کند، خدمت در چون کلید ۸
اشک به دندان گرفت دامن و در پی دوید ۱
دید میان دل و دیده که خونست اشک
جست برون ز میان، رفت و کناری گزید ۲
هر دو جهان دل به باد، که خواهد مگر
از طرف آن بهار، بوی هوایی دمید ۳
مقصد و مقصود دل، جز دهن تنگ او
نیست دریغا که هست، مقصد دل ناپدید! ۴
گر تو چو شمعم کشی، از تو نخواهم نشست
ور تو به تیغم زنی، از تو نخاوهم برید ۵
از می و مطرب مکن، مدعیا منع من
تا غزلیتر بود، قول تو خواهم شنید ۶
بر در ارباب دل، از در رحمت در آی
کانکه به جایی رسید، از در رحمت رسید ۷
فتح رفیق کلید، دانی سلمان چراست؟
کز بن دندان کند، خدمت در چون کلید ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۸ - بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
گوهر بعدی:غزل ۲۲۰ - مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.