هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر درد فراق و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر با تصاویر زیبا و احساسی، از عشق بی‌پایان خود می‌گوید و از جفا و دوری معشوق شکایت می‌کند. او خود را اسیر عشق دانسته و آرزوی دیدار معشوق را دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

غزل ۲۸۴ - تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم

تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
ور به غیر از تو بود، هیچکسم هیچکسم ۱

هر کجا تیر جفای تو، من آنجا سپرم
هر کجا خوان هوای تو، من آنجا مگسم ۲

پس ازین دست من و دامن سودای شما
چند گردم پی سودای پراکنده بسم ۳

تو به خوبی و لطافت چو گل و آبی و من
با گل و آب برآمیخته چون خار و خسم ۴

کی بود کی که به وصلت رسم ای عمر عزیز؟
ترسم این عمر به پایان رسد و من نرسم ۵

سخت بیمارم و غیر از تو هوس نیست مرا
به عیادت به سرآ تا به سر آید هوسم ۶

نیست در کوی توام راه خلاص از پس و پیش
چه کنم چاره ز پیش آمد و دشمن ز پسم ۷

ای صبا بلبل مستم ز گلستان وصال
بویی آخر به من آور که اسیر قفسم ۸

کار سلمان چونی افتاد کنون با نفسی
بر لبم نه لب و بنواز چونی یک نفسم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۳ - صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
گوهر بعدی:غزل ۲۸۵ - حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.