هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج فراق و جدایی از معشوق است. شاعر از غم و اندوه ناشی از دوری سخن می‌گوید و امید به بازگشت و رهایی از این درد را دارد. او از مژده‌رسان می‌خواهد که خبر سلامتی معشوق را بیاورد و از بند فراق رها شود. شاعر با وجود هشدار دیگران، باز هم به عشق خود پایبند است و معشوق را همیشه در دل و چشم خود می‌بیند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل موضوعات عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر چالش‌برانگیز باشد.

غزل ۳۴۴ - از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی

از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی
هر روز کشم بار عزیزی، به جدایی ۱

خون کرد دلم را غم یک روز فراقش
خوش باش هنوز ای دل سرگشته کجایی؟ ۲

هنگام وداعت سخن این بود که من زود
باز آیم و ترسم به سخن باز نیایی ۳

رفتم که ز سر پای کنم در پیت آیم
آن نیز میسر نشد از بی سر و پایی ۴

ای مژده رسان کی ز ره آیی به سلامت؟
ورین منتظران را دهی از بند رهایی؟ ۵

مگذار هوای دل و آب مژه‌ام را
ضایع که تو پرورده این آب و هوایی ۶

گفتند که او با تو نیاید نشنیدم
با آنکه دلم نیز همی داد گواهی ۷

ای مردم چشم ار چه نمی‌بینمت اما
پیوسته تو در دیده غمدیده مایی ۸

باری تو جدا نیستی ای دل ز دو زلفش
فرخ تو که در سایه اقبال همایی ۹

شد حلقه زنان آه دلم بر در گردون
آه از تو برین دل در رحمت نگشایی ۱۰

از ضعف خیالت به سرم راه نیارد
گر ناله سلمان نکند راهنمایی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۴۳ - ماییم به کوی یار دلجوی
گوهر بعدی:غزل ۳۴۵ - تا سودا شب نقاب صبح صادق کرده‌ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.