هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از احساسات و افکار خود درباره پرواز، قدرت کلام، و عتاب و خطاب با دیگران سخن میگوید. او خود را مانند کبوتری در جستجوی باز توصیف میکند و از قدرت کلام خود برای بیان حقایق و عتاب استفاده میکند. شاعر همچنین از مفهوم پختگی و ناپختگی در رفتار و گفتار دیگران صحبت میکند و تأکید میکند که در زمان مناسب، عکسالعمل مناسب را نشان خواهد داد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده مانند قدرت کلام و عتاب نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر دیده میشود.
غزل ۱۴۲۸ - همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
همه بازان عَجَب مانْدند در آهنگِ پَروازم
کبوتر هَمچو من دیدی؟ که من در جُستنِ بازم ۱
به هر هنگام هر مُرغی، به هر پَرّی هَمیپَرَّد
مَگَر من سنگِ پولادم که در پَرواز آغازم ۲
دَهانْ مَگْشایْ بیهنگام و میتَرس از زبانِ من
زَبانَت گَر بُوَد زَرّین، زبانْ دَرکَش که من گازم ۳
به دُنْبَل دُنْبه میگوید مرا نیشیست در باطِن
تو را بِشْکافم، ای دُنْبَل گَر از آغاز بِنْوازم ۴
بِمالَم بر تو من خود را به نرمی، تا شَوی ایمِن
به ناگاهانْت بِشْکافَم، که تا دانی چه فَن سازم ۵
دَهانْ مَگْشای این ساعت، اَزیرا دُنْبَلِ خامی
چو وَقت آید شوی پُخته، به کارِ تو بِپَردازم ۶
کدامین شوخ بُرد از ما، که دیده شوخْ کَردسْتی
چه خوانی دیده پیهی را، که پَس فَرداش بُگْدازم؟ ۷
کَمانِ نُطْقِ من بِسْتان، که تیرِ قَهْر میپَرَّد
که از مَستی مَبادا تیرْ سویِ خویش اَنْدازم ۸
یکی سوزیست سازنده، عِتابِ شَمسِ تبریزی
رَهَم از عالَمِ ناری، چو با این سوز درسازَم ۹
کبوتر هَمچو من دیدی؟ که من در جُستنِ بازم ۱
به هر هنگام هر مُرغی، به هر پَرّی هَمیپَرَّد
مَگَر من سنگِ پولادم که در پَرواز آغازم ۲
دَهانْ مَگْشایْ بیهنگام و میتَرس از زبانِ من
زَبانَت گَر بُوَد زَرّین، زبانْ دَرکَش که من گازم ۳
به دُنْبَل دُنْبه میگوید مرا نیشیست در باطِن
تو را بِشْکافم، ای دُنْبَل گَر از آغاز بِنْوازم ۴
بِمالَم بر تو من خود را به نرمی، تا شَوی ایمِن
به ناگاهانْت بِشْکافَم، که تا دانی چه فَن سازم ۵
دَهانْ مَگْشای این ساعت، اَزیرا دُنْبَلِ خامی
چو وَقت آید شوی پُخته، به کارِ تو بِپَردازم ۶
کدامین شوخ بُرد از ما، که دیده شوخْ کَردسْتی
چه خوانی دیده پیهی را، که پَس فَرداش بُگْدازم؟ ۷
کَمانِ نُطْقِ من بِسْتان، که تیرِ قَهْر میپَرَّد
که از مَستی مَبادا تیرْ سویِ خویش اَنْدازم ۸
یکی سوزیست سازنده، عِتابِ شَمسِ تبریزی
رَهَم از عالَمِ ناری، چو با این سوز درسازَم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۷۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۲۷ - من از اقلیم بالایم، سر عالم نمیدارم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۲۹ - نه آن بیبهره دلدارم که از دلدار بگریزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.