هوش مصنوعی:
این شعر به مفاهیمی مانند فنا، تنهایی، عشق، ناامیدی و رنجهای انسانی میپردازد. شاعر از فضای پر از غبار و ناپایداری جهان سخن میگوید و به گوشهگیری و دروننگری اشاره دارد. همچنین، از عشق ناکام، مستی و خموشی، و نالههای دل یاد میکند. در نهایت، شعر به پذیرش شکست و رنج به عنوان بخشی از زندگی اشاره میکند.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، استفاده از استعارههای پیچیده و پرداختن به موضوعاتی مانند ناامیدی، رنج و فنا ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا نامناسب باشد. درک این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد.
غزل ۴۳۶ - فضای وادی امکان پر از غبار فناست
فضای وادی امکان پر از غبار فناست
چه آسمانچهزمینمغز ایندو پوستهواست ۱
ز راستی مدد حال گوشهگیریهاست
کمان کشیدن قد خمبده کار عصاست ۲
به فیض میکشی ز دم شکوه آزادیم
سیاه مستی ما سرمهٔ خموشی ماست ۳
نمیرسد کف عشاق جز به نالهٔ دل
که دست باده کشان تا به گردن میناست ۴
ز خاک ما نتوان برد ذوق خرسندی
جو صبح اگر همه بر باد رفته دست دعاست ۵
مقیمکوی امید از فنا چه غم دارد
غبار رهگذر انتظار، آب بقاست ۶
ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب
سری اگر به گریبان فرو برد دریاست ۷
به غیر خودسری از وضع دهر نتوان یافت
عبار نیز درین دشت پیش خود برپاست ۸
به هر طرف که نهی گوش ، یأس میجوشد
جهان حادثه، ساز دل شکستهٔ ماست ۹
حبابوار دربن بحر غیر خلوت دل
به گوشهای که توان یک نفس کشید، کجاست ۱۰
زبان حسرت مخمور منکه ذرتابد
ز بس شکسته دلم ساغرم شکسته صداست ۱۱
ز درد بیاثری فال اشک زد آهم
شراب ساغر شبنمگداز سعی هواست ۱۲
جفاکشان همه دم صرفکار یکدگرئد
ز پا فتادن اشک از برای ناله عصاست ۱۳
همین نه ریشه قفس دارد از سلامت تخم
ز دست عافیت دل نفس هم ابله پاست ۱۴
به نارسایی خود بینیازیی داریم
شکسته بالی یاس آشیان استغناست ۱۵
غبار عجز بودکسوت ظفر بیدل
شکستگی، ز رهی همچو موج در بر ماست ۱۶
چه آسمانچهزمینمغز ایندو پوستهواست ۱
ز راستی مدد حال گوشهگیریهاست
کمان کشیدن قد خمبده کار عصاست ۲
به فیض میکشی ز دم شکوه آزادیم
سیاه مستی ما سرمهٔ خموشی ماست ۳
نمیرسد کف عشاق جز به نالهٔ دل
که دست باده کشان تا به گردن میناست ۴
ز خاک ما نتوان برد ذوق خرسندی
جو صبح اگر همه بر باد رفته دست دعاست ۵
مقیمکوی امید از فنا چه غم دارد
غبار رهگذر انتظار، آب بقاست ۶
ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب
سری اگر به گریبان فرو برد دریاست ۷
به غیر خودسری از وضع دهر نتوان یافت
عبار نیز درین دشت پیش خود برپاست ۸
به هر طرف که نهی گوش ، یأس میجوشد
جهان حادثه، ساز دل شکستهٔ ماست ۹
حبابوار دربن بحر غیر خلوت دل
به گوشهای که توان یک نفس کشید، کجاست ۱۰
زبان حسرت مخمور منکه ذرتابد
ز بس شکسته دلم ساغرم شکسته صداست ۱۱
ز درد بیاثری فال اشک زد آهم
شراب ساغر شبنمگداز سعی هواست ۱۲
جفاکشان همه دم صرفکار یکدگرئد
ز پا فتادن اشک از برای ناله عصاست ۱۳
همین نه ریشه قفس دارد از سلامت تخم
ز دست عافیت دل نفس هم ابله پاست ۱۴
به نارسایی خود بینیازیی داریم
شکسته بالی یاس آشیان استغناست ۱۵
غبار عجز بودکسوت ظفر بیدل
شکستگی، ز رهی همچو موج در بر ماست ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۶۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۵ - غفلت از عاقبت عقوبتزاست
گوهر بعدی:غزل ۴۳۷ - کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.