هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، درد، هستی، و حقیقت میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند دل، عشق، غم، و آه بهره میگیرد تا احساسات عمیق انسانی و جستجوی معنا را بیان کند. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند نور و تاریکی، آیینه، و حقیقت وجود دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر و تجربهی زندگی بیشتری دارند تا به درستی فهمیده شوند.
غزل ۵۶۳ - دل را ز نگه دام هوس بر سر راه است
دل را ز نگه دام هوس بر سر راه است
در مزرع غم ریشهٔ این دانه نگاه است ۱
بیدرد نجوشد نفس از سینهٔ عاش
موجی که !ززن بحر دمد شعلهٔ آه است ۲
این دشت زیارتکده منظره کیست
تا ذره همان دیده امید به راه است ۳
غیر از دل آشفته به عالم نتوان یافت
این بزم مگر حلقهٔ آن زلف سیاه است ۴
از صفحهٔ دل نقش کدورت نتوان شست
گردون به حقیقت گره تار نگاه است ۵
بر اهل هوس ظلم بود باده پرستی
عمریست کلف جوهر آیینهٔ ماه است ۶
تنگ است به رباب نظر وسعت امکان
این بیخبران را لب ساغر لب چاه است ۷
این عقل که دارد سر پر نخوت شاهان
شمعیست که افسرده فانوس کلاه است ۸
مشکل که شود وحشی ما رام تعلق
در خانهٔ دل نیز نقس مرده راه است ۹
درکیش حیاپیشگی ام شوخی اظهار
هرچند درآیینهٔ خویش است نگاه است ۱۰
بیعشق محال ست بود رونق هستی
بیجلوهٔ خورشید جهان نامه سیاه است ۱۱
داغم اگر از دود کشد شعلهٔ آهی
چشمیست که بر روی کسی گرم نگاه است ۱۲
آیینهام و طاقت دیدار ندارم
این باده ندانم چقدر حوصله خواه است ۱۳
بیدل نکندشعبهٔ جان جلوه به چشمش
تا گرد جسد آینهدار سر راه است ۱۴
در مزرع غم ریشهٔ این دانه نگاه است ۱
بیدرد نجوشد نفس از سینهٔ عاش
موجی که !ززن بحر دمد شعلهٔ آه است ۲
این دشت زیارتکده منظره کیست
تا ذره همان دیده امید به راه است ۳
غیر از دل آشفته به عالم نتوان یافت
این بزم مگر حلقهٔ آن زلف سیاه است ۴
از صفحهٔ دل نقش کدورت نتوان شست
گردون به حقیقت گره تار نگاه است ۵
بر اهل هوس ظلم بود باده پرستی
عمریست کلف جوهر آیینهٔ ماه است ۶
تنگ است به رباب نظر وسعت امکان
این بیخبران را لب ساغر لب چاه است ۷
این عقل که دارد سر پر نخوت شاهان
شمعیست که افسرده فانوس کلاه است ۸
مشکل که شود وحشی ما رام تعلق
در خانهٔ دل نیز نقس مرده راه است ۹
درکیش حیاپیشگی ام شوخی اظهار
هرچند درآیینهٔ خویش است نگاه است ۱۰
بیعشق محال ست بود رونق هستی
بیجلوهٔ خورشید جهان نامه سیاه است ۱۱
داغم اگر از دود کشد شعلهٔ آهی
چشمیست که بر روی کسی گرم نگاه است ۱۲
آیینهام و طاقت دیدار ندارم
این باده ندانم چقدر حوصله خواه است ۱۳
بیدل نکندشعبهٔ جان جلوه به چشمش
تا گرد جسد آینهدار سر راه است ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶۲ - خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
گوهر بعدی:غزل ۵۶۴ - سیر بهار این باغ از ما تمیزخواه است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.