هوش مصنوعی: این شعر عرفانی و فلسفی به موضوعاتی مانند عشق، عجز، حیرت، و نیستی می‌پردازد. شاعر از مفاهیمی مانند بی‌خودی، خاکساری، و جست‌وجوی معنا در زندگی سخن می‌گوید. تصاویر شعری مانند موج باده، نقش پا، سایه، و شعله به عمق بخشیدن به این مفاهیم کمک می‌کنند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در این شعر برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا سنگین باشد.

غزل ۵۷۸ - برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است

برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است
چون بط می بال پروازم ز موج باده است ۱

نقش پایم ناتوانیهای من پوشیده نیست
بیشتر از سایه اجزایم به خاک افتاده است ۲

عجز هم در عالم مشرب دلیل عالمی‌ست
پای خواب‌آلوده را دامان صحرا جاده است ۳

حیرت ما را به‌تحریک مژه رخصت نداد
خط شوخ اوکه رنگ حسن را پر داده است ۴

نافه شدگلبرگ ختن اما تغافلها بجاست
دور چشم بد هنوزآن نو خط ما ساده است ۵

گوهریم اما زپیچ وتاب دریا بیخبر
جز به روی ما تحیر چشم ما نگشاده است ۶

می‌توان در هستی ما دید عرض نیستی
شعله بی‌شغل نشستن نیست تا استاده است ۷

بی‌تو درگنج عدم هم خاک بر سرکرده‌ایم
دست گرد ما ز دامانی جدا افتاده است ۸

قطرهٔ آبی‌که داری خون‌کن وگوهر مبند
تهمت آرام داغ طینت آزاده است ۹

هر نفس چندین امل می‌زاید از اندیشه‌ات
شرم دار از لاف مردیهاکه طبعت ماده است ۱۰

درکمین داغ دل چون شمع می‌سوزم نفس
قرب منزل درخور سعی وداع جاده است ۱۱

در خرابیها بساط خواب نازی چیده‌ایم
سایه‌گل کرده‌ست تا دیوار ما افتاده است ۱۲

با شکست رنگ بیدل‌کرده‌ام جولان عجز
رفتن از خویشم قدم در هیچ جا ننهاده است ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۷۷ - آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است
گوهر بعدی:غزل ۵۷۹ - بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.