هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند فقر، بیانفعالی، ذلت، حرص، و تلاش برای رهایی از مشکلات میپردازد. شاعر از وضعیت نابسامان جامعه و افراد آن انتقاد میکند و به مفاهیمی مانند همت، عزت نفس، و تلاش برای تغییر اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فقر و ذلت ممکن است برای سنین پایین سنگین یا نامناسب باشد.
غزل ۶۳۰ - همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست
همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست
عریان تنی لباسیم کو آستین کجا دست ۱
بیانفعالی از ما ناموس آبرو برد
تا جبهه بیعرق شد شستیم از حیادست ۲
هرجا لب سؤالی شد بر در طمع باز
دیگر به هم نیاید چونکاسهٔگد دست ۳
قدر غنا چه داند ذلتپرست حاجت
برپشت خود سوار است از وضع التجادست ۴
یاران هزار دعوی از لاف پیش بردند
از اتفاق با لب طرح است در صدا دست ۵
گردون ناپشیمان مغلوب هیچکس نیست
سودن مگر بیازد بر دست آسیا دست ۶
ای صحبت ازدل تنگ تهمت نصیب شبنم
این عقده گرگشودی تا آسمان گشا دست ۷
چاک لباس مجنون خط میکشد به صحرا
اینجا هزار دامن خفتهست جیب تا دست ۸
تغییر رنگ فطرت بیننگ سیلیی نیست
روز سیاه دارد درکسوت حنا دست ۹
دریوزهٔ طراوت یمنی ندارد اینجا
چون نخل عالمی را شد خشک بر هوا دست ۱۰
بر قطع زندگانی مشکل توان جدا کرد
از دامن هوسها، این صدهزار پا، دست ۱۱
رعنایی تجما، مست خراش دلهاست
هرگاه پنجه یازبد، شد ناخنآزما دست ۱۲
حرصحصول مطلب، بینشئهٔجنون نیست
از لب دو گام پیش است در عرصهٔ دعا دست ۱۳
از دستگیری غیر در خاک خفتن اولیست
همچون چنار یارب روید ز دست ما دست ۱۴
حیف است سعی همت خفتکش گل و مل
بایدکشید از این باغ، یا دامن تو، یا، دست ۱۵
بیدل درپن بیابان خلقی به عجز فرسود
چون نقشپا قستیم ما هم به پرپا دست ۱۶
عریان تنی لباسیم کو آستین کجا دست ۱
بیانفعالی از ما ناموس آبرو برد
تا جبهه بیعرق شد شستیم از حیادست ۲
هرجا لب سؤالی شد بر در طمع باز
دیگر به هم نیاید چونکاسهٔگد دست ۳
قدر غنا چه داند ذلتپرست حاجت
برپشت خود سوار است از وضع التجادست ۴
یاران هزار دعوی از لاف پیش بردند
از اتفاق با لب طرح است در صدا دست ۵
گردون ناپشیمان مغلوب هیچکس نیست
سودن مگر بیازد بر دست آسیا دست ۶
ای صحبت ازدل تنگ تهمت نصیب شبنم
این عقده گرگشودی تا آسمان گشا دست ۷
چاک لباس مجنون خط میکشد به صحرا
اینجا هزار دامن خفتهست جیب تا دست ۸
تغییر رنگ فطرت بیننگ سیلیی نیست
روز سیاه دارد درکسوت حنا دست ۹
دریوزهٔ طراوت یمنی ندارد اینجا
چون نخل عالمی را شد خشک بر هوا دست ۱۰
بر قطع زندگانی مشکل توان جدا کرد
از دامن هوسها، این صدهزار پا، دست ۱۱
رعنایی تجما، مست خراش دلهاست
هرگاه پنجه یازبد، شد ناخنآزما دست ۱۲
حرصحصول مطلب، بینشئهٔجنون نیست
از لب دو گام پیش است در عرصهٔ دعا دست ۱۳
از دستگیری غیر در خاک خفتن اولیست
همچون چنار یارب روید ز دست ما دست ۱۴
حیف است سعی همت خفتکش گل و مل
بایدکشید از این باغ، یا دامن تو، یا، دست ۱۵
بیدل درپن بیابان خلقی به عجز فرسود
چون نقشپا قستیم ما هم به پرپا دست ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۴۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۲۹ - نقاش ازل تا کمر مو کمران بست
گوهر بعدی:غزل ۶۳۱ - کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.