هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از بیدل، شاعر پارسیگوی، سرشار از تصاویر شعری و استعارههای زیبا است. شاعر در این شعر از عشق، سوزش درونی، گریههای شادی و غم، وحدت وجود و بیقراریهای روحی سخن میگوید. او با استفاده از عناصری مانند آتش، شمع، آفتاب و دریا، احساسات عمیق خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۵۰ - دل به یاد پرتو حسنت سراپا آتشست
دل به یاد پرتو حسنت سراپا آتشست
از حضور آفتاب آیینهٔ ما آتشست ۱
پیکر ما همچو شمع ازگریهٔ شادیگداخت
اشکهرجا بنگری آباست، اینجا آتشست ۲
تا نفسباقیست عمر از پیچوتاب آسوده نیست
میتپد برخویشتن تا خار و خسبا آتشست ۳
گرمی هنگامهٔ آفاق موقوف تب است
روز اگر خورشید باشد شمع شبها آتشست ۴
عشق میآید برون گر واشکافی سینهام
چون طلسم سنگ نام این معما آتشست ۵
بیادباز سوز اشکعاجزاننتوان گذشت
آبله در پا اگر بشکست صحرا آتشست ۶
شمع تصویریم، از سوز وگداز ما مپرس
پرتوی از رنگ تا باقیست، با ما آتشست ۷
غرق وحدت باش اگر آسوده خواهی زیستن
ماهیان را هرچه باشد غیر دریا آتشست ۸
جز بهگمنامی سراغ امن نتوان یافتن
ورنه ازپرواز ما تا بال عنقا آتشست ۹
نیست بیدل بیقراریهای آهم بیسبب
کز دلگرمم نفس را درته پا آتشست ۱۰
از حضور آفتاب آیینهٔ ما آتشست ۱
پیکر ما همچو شمع ازگریهٔ شادیگداخت
اشکهرجا بنگری آباست، اینجا آتشست ۲
تا نفسباقیست عمر از پیچوتاب آسوده نیست
میتپد برخویشتن تا خار و خسبا آتشست ۳
گرمی هنگامهٔ آفاق موقوف تب است
روز اگر خورشید باشد شمع شبها آتشست ۴
عشق میآید برون گر واشکافی سینهام
چون طلسم سنگ نام این معما آتشست ۵
بیادباز سوز اشکعاجزاننتوان گذشت
آبله در پا اگر بشکست صحرا آتشست ۶
شمع تصویریم، از سوز وگداز ما مپرس
پرتوی از رنگ تا باقیست، با ما آتشست ۷
غرق وحدت باش اگر آسوده خواهی زیستن
ماهیان را هرچه باشد غیر دریا آتشست ۸
جز بهگمنامی سراغ امن نتوان یافتن
ورنه ازپرواز ما تا بال عنقا آتشست ۹
نیست بیدل بیقراریهای آهم بیسبب
کز دلگرمم نفس را درته پا آتشست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۴۹ - تو محو خواب و در سیرکنفکان بازست
گوهر بعدی:غزل ۶۵۱ - تا بهکی خواهی زلاف بخت بر سرها نشست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.