هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به مفاهیمی مانند ناپایداری دنیا، بی‌نیازی معنوی، حیرت‌انگیزی هستی، و ناتوانی انسان در درک کامل حقایق وجودی می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا مانند غبار هستی، آیینه، و گوهر دریا، به بیان اندیشه‌های عمیق خود درباره زندگی و مرگ می‌پردازد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۰۱۱ - دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد

دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد
بار نفس دو دم بیش آیینه برندارد ۱

فرصت به دوش عبرت بسته است محمل ‌رنگ
کس زین بهار حیرت برگل نظر ندارد ۲

محو جمال او را دادند همچو یاقوت
آبی که نیست موجش رنگی که پر ندارد ۳

گر وحشت غبارت غفلت‌ کمین نباشد
دامان بی‌نیازی چین دگر ندارد ۴

از نارسایی آخر با هیچ صلح کردیم
ما دست اگر نداربم او هم کمر ندارد ۵

آیینه ساخت با زنگ ماند آبگینه در سنگ
این کوهسار نیرنگ یک شیشه‌گر ندارد ۶

در عالم من و ما افسرده‌گیر فطرت
تا دود پرفشان است آتش شرر ندارد ۷

افلاس عالمی را از اختیار واداشت
دستی در آستین نیست‌گر کیسه زر ندارد ۸

در تنگنای گردون باید فسرد و خون شد
این خانه آنچه دارد بیرون در ندارد ۹

تدبیرکین دشمن سهل است بر عرق زن
در عرصه‌ای ‌که آب است آتش جگر ندارد ۱۰

غواصی تآمل بی‌مزد معنیی نیست
گر ما نفس ندزدیم دریا گهر ندارد ۱۱

نیرنگ‌ کعبه و دیر محمل‌کش هوس چند
زآنجاکه مسکن اوست او هم خبر ندارد ۱۲

دود دماغ ما را برد آنسوی قیامت
بیدل به این بلندی ‌کس موی سر ندارد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۱۰ - چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۱۲ - رنگ حنا در کفم بهار ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.