هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به مفاهیمی مانند نقص و کمال، عشق، حقیقت، و زندگی میپردازد. با استفاده از تصاویر شاعرانه و استعارههای عمیق، احساسات و تفکرات پیچیده را بیان میکند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۲۴۷ - کم و بیش وهم تعینت سر و برگ نقص و کمال شد
کم و بیش وهم تعینت سر و برگ نقص و کمال شد
مه نو دمید و به بدر زد بگداخت بدر و هلال شد ۱
به صفای جلوه نساختی حق کبریا نشناختی
به خیال آینه باختی که جمال رفت و مثال شد ۲
سحری گذشتی از انجمن سر آستین به هوا شکن
ز شمیم سایهٔ سنبلتگل شمع ناف غزال شد ۳
چو نفس مرا ز سر هوس به هوا رسیده ز جیب دل
گرهی ز رشته گشودهای که شکست بیضه و بال شد ۴
به ترانهٔ من و ما کسی ز نوای دل چه اثر برد
مزهٔ حلاوت این شکرزازل ودیعت لال شد ۵
ز تلاش نازکی سخن، گهر صفا به زمین مزن
خجل است جور چینیی که به مو رسید و سفال شد ۶
ز غبار لشکر زندگی دو سه روز پیشترک برآ
حذر از تلاش دو موییات که هجوم رستم زال شد ۷
به دل گداخته کن طرب که در این سراب جنون تعب
چو عقیق بر لبتشنگان، جگر آب گشت و زلال شد ۸
ستم است جوهر غیرتت به فسردگی فشرد قدم
بکش انفعال سیهدلی اگر اخگر تو زگال شد ۹
سحر غناکدهٔ حیا به نفس نمیبرد التجا
چه غرض به طبع توبال زد که تبسم تو سوال شد ۱۰
نفسی زدی و جهان گرفت اثر ترانهٔ ما و من
که شکست شیشهٔ محفلت که صدا به رنگ خیال شد ۱۱
ز حضور غیبت کامها همه راست زحمت مدّعا
تو چه بیدل از همه قطع کنکه وقوع رفت و محال شد ۱۲
مه نو دمید و به بدر زد بگداخت بدر و هلال شد ۱
به صفای جلوه نساختی حق کبریا نشناختی
به خیال آینه باختی که جمال رفت و مثال شد ۲
سحری گذشتی از انجمن سر آستین به هوا شکن
ز شمیم سایهٔ سنبلتگل شمع ناف غزال شد ۳
چو نفس مرا ز سر هوس به هوا رسیده ز جیب دل
گرهی ز رشته گشودهای که شکست بیضه و بال شد ۴
به ترانهٔ من و ما کسی ز نوای دل چه اثر برد
مزهٔ حلاوت این شکرزازل ودیعت لال شد ۵
ز تلاش نازکی سخن، گهر صفا به زمین مزن
خجل است جور چینیی که به مو رسید و سفال شد ۶
ز غبار لشکر زندگی دو سه روز پیشترک برآ
حذر از تلاش دو موییات که هجوم رستم زال شد ۷
به دل گداخته کن طرب که در این سراب جنون تعب
چو عقیق بر لبتشنگان، جگر آب گشت و زلال شد ۸
ستم است جوهر غیرتت به فسردگی فشرد قدم
بکش انفعال سیهدلی اگر اخگر تو زگال شد ۹
سحر غناکدهٔ حیا به نفس نمیبرد التجا
چه غرض به طبع توبال زد که تبسم تو سوال شد ۱۰
نفسی زدی و جهان گرفت اثر ترانهٔ ما و من
که شکست شیشهٔ محفلت که صدا به رنگ خیال شد ۱۱
ز حضور غیبت کامها همه راست زحمت مدّعا
تو چه بیدل از همه قطع کنکه وقوع رفت و محال شد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۴۶ - همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شد
گوهر بعدی:غزل ۱۲۴۸ - دل شهرهٔ تسلیم ز ضبط نفسم شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.