هوش مصنوعی:
این شعر به مضامینی مانند وهم، رنج، عشق، فنا و ناپایداری هستی میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند آینهٔ وهم، غبار نام و ننگ، شکستشیشههای آرزوها و دردهای عشق سخن میگوید. در نهایت، او به موهوم بودن هستی و پایان آن اشاره میکند.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، مانند ناپایداری هستی، درد عشق و وهم، برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی سنگین، آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد.
غزل ۱۷۳۲ - ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز
ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز
یعنی غبار ما به سر نام و ننگ ریز ۱
شور شکستشیشهدر اینبزمقلقل است
چندی به جام وهم شراب ترنگ ریز ۲
موقوف گریه نیست بساط بهار عجز
خونت نماند برجگر از چهره رنگ ریز ۳
ای جستجو اگر هوس آرمیدنیست
ما را بجای آبله در پای لنگ ریز ۴
روزی دو در وفاکدهٔ فقر صبر کن
بر شیشهخانهٔ هوسی چند سنگ ریز ۵
رنگ ادب نریختی از شرم آب شو
گوهر نبستهای چو عرق بیدرنگ ریز ۶
یک دشت وحشت است چمنزار کاینات
آیینهٔ خیال ز داغ پلنگ ریز ۷
ای نوبهار، بیهوده نقاش وحشتی
یک برگ گل زعالم تصویر رنگ ریز ۸
دلهای خلق قابل تأثیر عجز نیست
پرواز ناله در پر و بال خدنگ ریز ۹
عمریست امتحانکدهٔ درد الفتیم
یارب دل گداختهٔ ما ز سنگ ریز ۱۰
آرامگاه وحشت رنگند غنچهها
خونم بر آستانهٔ دلهای تنگ ریز ۱۱
مفت است اگر به وهم غنا متهم شوی
چون تار، ساز آنچه نداری ز چنگ ریز ۱۲
تا وعدهگاه خنجر نازت کشیدهام
خون فسردهایکه چهگویم چه رنگ ریز ۱۳
غارت سرشتهٔ نگه کافر توایم
یاد از غبار ماکن و طرح فرنگ ریز ۱۴
بیدل مآل هستی موهوم ما فناست
این قطره را همان به دهان نهنگ ریز ۱۵
یعنی غبار ما به سر نام و ننگ ریز ۱
شور شکستشیشهدر اینبزمقلقل است
چندی به جام وهم شراب ترنگ ریز ۲
موقوف گریه نیست بساط بهار عجز
خونت نماند برجگر از چهره رنگ ریز ۳
ای جستجو اگر هوس آرمیدنیست
ما را بجای آبله در پای لنگ ریز ۴
روزی دو در وفاکدهٔ فقر صبر کن
بر شیشهخانهٔ هوسی چند سنگ ریز ۵
رنگ ادب نریختی از شرم آب شو
گوهر نبستهای چو عرق بیدرنگ ریز ۶
یک دشت وحشت است چمنزار کاینات
آیینهٔ خیال ز داغ پلنگ ریز ۷
ای نوبهار، بیهوده نقاش وحشتی
یک برگ گل زعالم تصویر رنگ ریز ۸
دلهای خلق قابل تأثیر عجز نیست
پرواز ناله در پر و بال خدنگ ریز ۹
عمریست امتحانکدهٔ درد الفتیم
یارب دل گداختهٔ ما ز سنگ ریز ۱۰
آرامگاه وحشت رنگند غنچهها
خونم بر آستانهٔ دلهای تنگ ریز ۱۱
مفت است اگر به وهم غنا متهم شوی
چون تار، ساز آنچه نداری ز چنگ ریز ۱۲
تا وعدهگاه خنجر نازت کشیدهام
خون فسردهایکه چهگویم چه رنگ ریز ۱۳
غارت سرشتهٔ نگه کافر توایم
یاد از غبار ماکن و طرح فرنگ ریز ۱۴
بیدل مآل هستی موهوم ما فناست
این قطره را همان به دهان نهنگ ریز ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۳۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۳۱ - دل مصفاکن شرر در خرمن اسباب ریز
گوهر بعدی:غزل ۱۷۳۳ - به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.