هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و فلسفی از بیدل دهلوی، با زبانی پیچیده و استعاری، به موضوعاتی مانند جستجوی حقیقت، عشق الهی، رنجهای روحی و رسیدن به کمال معنوی میپردازد. شاعر از تجربیات عرفانی خود سخن میگوید و چگونه با گذر از حجابهای ظاهری، به درکی از ذات الهی رسیده است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۱۰۲ - سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم
سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم
زمین خانهٔ خورشید را به آب رساندم ۱
به یک قدح به در آوردم از هزار حجابش
تبسم سحری گفتم آفتاب رساندم ۲
رهی به نقطهٔ موهوم بردم از خط هستی
جریدهای که ندارم به انتخاب رساندم ۳
تلاش راحتم این بس که با کمال ضعیفی
چو شمع یک مژه تا نقش پا به خواب رساندم ۴
پیام ملک یقینم نداشت قاصد دیگر
چو عکس از آینه برگشتم و جواب رساندم ۵
به یک حدیث که خواندم ز شبههزار تعین
به گوش هر دو جهان آیه ی عذاب رساندم ۶
صفای جوهر معنی نداشت غیر ندامت
مرا نشاند در آتش به هر مآب رساندم ۷
چو شمع آن سوی خاکسترم نبود تسلی
دماغ سوخته آخر به ماهتاب رساندم ۸
به سعی فطرت معذور بیش اپن چه گشاید
نگاهی از مژهٔ بسته تا نقاب رساندم ۹
شب چراغ خموش انتظار صبح ندارد
دعای خود به دعاهای مستجاب رساندم ۱۰
به عشق نسبت عجزم درست کرد تخیل
سری نداشتم اما به آن رکاب رساندم ۱۱
خطی ز مشق یقین گل نکرد از من بیدل
چو حرف شبهه، خراشی به هر کتاب رساندم ۱۲
زمین خانهٔ خورشید را به آب رساندم ۱
به یک قدح به در آوردم از هزار حجابش
تبسم سحری گفتم آفتاب رساندم ۲
رهی به نقطهٔ موهوم بردم از خط هستی
جریدهای که ندارم به انتخاب رساندم ۳
تلاش راحتم این بس که با کمال ضعیفی
چو شمع یک مژه تا نقش پا به خواب رساندم ۴
پیام ملک یقینم نداشت قاصد دیگر
چو عکس از آینه برگشتم و جواب رساندم ۵
به یک حدیث که خواندم ز شبههزار تعین
به گوش هر دو جهان آیه ی عذاب رساندم ۶
صفای جوهر معنی نداشت غیر ندامت
مرا نشاند در آتش به هر مآب رساندم ۷
چو شمع آن سوی خاکسترم نبود تسلی
دماغ سوخته آخر به ماهتاب رساندم ۸
به سعی فطرت معذور بیش اپن چه گشاید
نگاهی از مژهٔ بسته تا نقاب رساندم ۹
شب چراغ خموش انتظار صبح ندارد
دعای خود به دعاهای مستجاب رساندم ۱۰
به عشق نسبت عجزم درست کرد تخیل
سری نداشتم اما به آن رکاب رساندم ۱۱
خطی ز مشق یقین گل نکرد از من بیدل
چو حرف شبهه، خراشی به هر کتاب رساندم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۰۱ - دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۰۳ - شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.