هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و غمگین از عرفی شیرازی، بیانگر درد و رنج عشق ناکام و جدایی است. شاعر از گریه‌های بی‌پایان، سرزنش دیگران، سوختن در آتش عشق و آرزوی وصال معشوق می‌گوید. او از تشبیهات زیبایی مانند یوسف و زلیخا، پروانه و شمع استفاده می‌کند تا عمق احساسات خود را نشان دهد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی، استفاده از تشبیهات و استعاره‌های پیچیده، و پرداختن به موضوعاتی مانند درد و رنج عشق، جدایی، و مرگ، درک این شعر را برای مخاطبان جوان‌تر دشوار می‌سازد.

غزل ۳۹۸ - تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش

تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
بعد از این ما و خجالت به نصیحت گر خویش ۱

شود از گرمی داغ جگرم، خاکستر
گر شب هجر ز الماس کنم بستر خویش ۲

بر زلیخا، به ره عشق، همین طعنه بس است
که فسرده است لب طفل ملامت گر خویش ۳

عشق در پیرهن یوسف کنعانم سوخت
زان به یعقوب دهم سرمه ز خاکستر خویش ۴

بس که پروانه بود شعله طلب نزدیک است
که شود آتش و خود شعله زند در پر خویش ۵

بعد مردن ببر ای باد به جایی خاکم
که فشانند مصیبت زدگان بر سر خویش ۶

عرفی از ناصح اگر منفعلم باری شکر
که خجل نیستم از روی غم دلبر خویش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹۷ - دوش در صومعه آمد صنم باده فروش
گوهر بعدی:غزل ۳۹۹ - درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.