هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از شمس تبریزی است که به توصیف حالات روحانی و عرفانی میپردازد. در آن از مفاهیمی مانند سماع، شراب، روح، و عشق الهی استفاده شده است. شاعر از حالات مستی معنوی و ارتباط با عالم غیب سخن میگوید و به ستایش عشق و نور الهی میپردازد.
رده سنی:
18+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات و مفاهیم صوفیانه دارد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و مستی ممکن است برای مخاطبان جوانتر گیجکننده باشد.
غزل ۲۶۳۷ - امروز سماع است و شراب است و صراحی
امروزْ سَماع است و شراب است و صُراحی
یک ساقیِ بَدمَست،یکی جَمعِ مُباحی ۱
زان جِنْسْ مُباحی که ازان سویِ وجود است
نی اباحتیِ گیجِ حَشیشیِّ مُزاحی ۲
روحیست مُباحی که ازان روحْ چَشیده ست
کو روحِ قدیمیّ و کجا روحِ ریاحی ۳
در پیشْ چُنین فِتْنه و در دستْ چُنین میْ
یا رَب، چه شود جانِ مُسلمانِ صَلاحی ۴
زین باده کسی را جِگَرِ تشنه خُنُک شُد
کو خونِ جِگَر ریخت، دَرین رَه به سَفاحی ۵
جاوید شود عُمر بِدین کاسِ صَبوحی
ایمِن شود از مرگ و زِ اَفغانِ نِیاحی ۶
این صورتِ غَیب است که سُرخیش زِ خون نیست
اِسْپید زِ نور است، نه کافورِ رَباحی ۷
شمعیست بَراَفْروخته، وَزْ عَرشْ گُذشته
پروانهٔ او سینهٔ دلهایِ فَلاحی ۸
سوزیده زِ نورَش حُجُبِ سَبْعِ سَماوات
پَرّان شُده جانها و رَوانها زِنَواحی ۹
این حَلقهٔ مَستانِ خَراباتِ خَراب است
دور از لب و دندانِ تو، ای خواجهٔ صاحی ۱۰
شاباشْ زِهی حال، که از حالْ رَهیدیْت
شاباشْ زِهی عیشِ صَبوحیّ و صَباحی ۱۱
با خود مَلَکُ اْلمَوت بگوید هَله واگَرد
کین جا نکُند هیچ سِلاحِ تو سِلاحی ۱۲
ما را خَبَری نی که خَبَر نیز چه باشد؟
خود مَغْفِرَت این باشد و آمُرزشِ ماحی ۱۳
از غَیب شِنو نَعْرهٔ مَستان و خَمُش کُن
یک غُلغُلهٔ پاکْ زِ آوازِ صِیاحی ۱۴
وَرْ نه بدو نانْ بَندهٔ دونان و خَسان باش
می خور پِیِ سه نانْ زِ سِنانْ زَخْمِ رِماحی ۱۵
فارِس شُده شَمسُ الْحَقِ تبریز همیشه
بر شَمسِ شَموس و نَکُند شَمس جِماحی ۱۶
یک ساقیِ بَدمَست،یکی جَمعِ مُباحی ۱
زان جِنْسْ مُباحی که ازان سویِ وجود است
نی اباحتیِ گیجِ حَشیشیِّ مُزاحی ۲
روحیست مُباحی که ازان روحْ چَشیده ست
کو روحِ قدیمیّ و کجا روحِ ریاحی ۳
در پیشْ چُنین فِتْنه و در دستْ چُنین میْ
یا رَب، چه شود جانِ مُسلمانِ صَلاحی ۴
زین باده کسی را جِگَرِ تشنه خُنُک شُد
کو خونِ جِگَر ریخت، دَرین رَه به سَفاحی ۵
جاوید شود عُمر بِدین کاسِ صَبوحی
ایمِن شود از مرگ و زِ اَفغانِ نِیاحی ۶
این صورتِ غَیب است که سُرخیش زِ خون نیست
اِسْپید زِ نور است، نه کافورِ رَباحی ۷
شمعیست بَراَفْروخته، وَزْ عَرشْ گُذشته
پروانهٔ او سینهٔ دلهایِ فَلاحی ۸
سوزیده زِ نورَش حُجُبِ سَبْعِ سَماوات
پَرّان شُده جانها و رَوانها زِنَواحی ۹
این حَلقهٔ مَستانِ خَراباتِ خَراب است
دور از لب و دندانِ تو، ای خواجهٔ صاحی ۱۰
شاباشْ زِهی حال، که از حالْ رَهیدیْت
شاباشْ زِهی عیشِ صَبوحیّ و صَباحی ۱۱
با خود مَلَکُ اْلمَوت بگوید هَله واگَرد
کین جا نکُند هیچ سِلاحِ تو سِلاحی ۱۲
ما را خَبَری نی که خَبَر نیز چه باشد؟
خود مَغْفِرَت این باشد و آمُرزشِ ماحی ۱۳
از غَیب شِنو نَعْرهٔ مَستان و خَمُش کُن
یک غُلغُلهٔ پاکْ زِ آوازِ صِیاحی ۱۴
وَرْ نه بدو نانْ بَندهٔ دونان و خَسان باش
می خور پِیِ سه نانْ زِ سِنانْ زَخْمِ رِماحی ۱۵
فارِس شُده شَمسُ الْحَقِ تبریز همیشه
بر شَمسِ شَموس و نَکُند شَمس جِماحی ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۶۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۳۶ - ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
گوهر بعدی:غزل ۲۶۳۸ - ای آنکه به دلها ز حسد خار خلیدی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.