هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین، از عشق نافرجام، درد دل، و ناامیدی سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی معشوق، غم و اندوه جهان، و بیعدالتی در حق خود شکایت دارد. او همچنین به شب و روز سیاه اشاره میکند و از عشق بیپاسخ و سوز درونی خود مینالد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی، همراه با مضامین غم و ناامیدی، برای درک بهتر به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'گریه خونین' و 'خون ناحق' ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۱۱۱۷ - نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است
نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است
غیرت ما بوی یوسف از صبا نگرفته است ۱
سرکشی از ترکتاز عشق بر ما تهمت است
گرد ما افتادگان هرگز هوا نگرفته است ۲
با دل روشن زمین و آسمان غمخانه ای است
صورتی دارد جهان تا دل جلا نگرفته است ۳
می رسد آخر به جایی گریه خونین ما
خون ناحق را کسی پا در حنا نگرفته است ۴
روز ما را گر سیه کردند این مه طلعتان
دامن شب را کسی از دست ما نگرفته است ۵
هر چه هر کس یافته است از دامن شب یافته است
دل عبث دامان آن زلف دو تا نگرفته است ۶
آه را در سینه سوزان من آرام نیست
دود از آتش این چنین صائب هوا نگرفته است ۷
غیرت ما بوی یوسف از صبا نگرفته است ۱
سرکشی از ترکتاز عشق بر ما تهمت است
گرد ما افتادگان هرگز هوا نگرفته است ۲
با دل روشن زمین و آسمان غمخانه ای است
صورتی دارد جهان تا دل جلا نگرفته است ۳
می رسد آخر به جایی گریه خونین ما
خون ناحق را کسی پا در حنا نگرفته است ۴
روز ما را گر سیه کردند این مه طلعتان
دامن شب را کسی از دست ما نگرفته است ۵
هر چه هر کس یافته است از دامن شب یافته است
دل عبث دامان آن زلف دو تا نگرفته است ۶
آه را در سینه سوزان من آرام نیست
دود از آتش این چنین صائب هوا نگرفته است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۱۶ - عالمی را از عمارت پای در گل رفته است
گوهر بعدی:غزل ۱۱۱۸ - بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.