خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از صائب تبریزی، بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره‌ی تنهایی، رنج‌های زندگی، و ناامیدی است. او از دشواری‌های راه زندگی، بی‌وفایی دنیا، و دردهای درونی خود سخن می‌گوید. همچنین، به مفاهیمی مانند قناعت، عشق، و رحمت الهی اشاره می‌کند.

محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و رنج‌های زندگی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴۳۲ - دانه اشک بود توشه راهی که مراست

دانه اشک بود توشه راهی که مراست
دل آسوده بود قافله گاهی که مراست ۱

کمر از موجه خویش است مرا چون دریا
چون حباب از سر پوچ است کلاهی که مراست ۲

دشمن خویش بود هر که مرا می سوزد
خونی برق بود مشت گیاهی که مراست ۳

گر قناعت به پر کاه کنم، چشم حسود
پر برآرد به هوای پر کاهی که مراست ۴

در کشیدن چه خیال است کند کوتاهی
تا به گوهر نرسد رشته آهی که مراست ۵

تا به زلفش ندهی دل، به تو روشن نشود
که شب قدر بود روز سیاهی که مراست ۶

دیده پاک کلف می برد از چهره ماه
رخ چون ماه مگردان ز نگاهی که مراست ۷

بحر روشنگر آیینه سیلاب بود
پیش رحمت چه بود گرد گناهی که مراست ۸

حلقه در گوش فلک می کشم از ناله و آه
کیست تا تیغ شود پیش سپاهی که مراست؟ ۹

چه کنم صائب اگر سر به گریبان نکشم؟
غیر بال وپر خود نیست پناهی که مراست ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۳۱ - قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
گوهر بعدی:غزل ۱۴۳۳ - دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.