هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به وحدت در کثرت، عشق، و سفر درونی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر نمادین مانند زنبور، شمع، غنچه، و دریا، مفاهیمی مانند یگانگی در عین تنوع، اهمیت سفر درونی، و برابری ظواهر در برابر حقیقت را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات نمادین دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'منبر و دار' یا 'طالع جام' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۱۵۶۵ - شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است
شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است
شمع هر چند که بسیار بود، نور یکی است ۱
غنچه بیهوده سرانگشت نگارین کرده است
ناخن آن کس که زند بر دل ناسور یکی است ۲
در محیطی که ز دل نقش دو عالم شوید
آن که از صفحه خاطر نشود دور یکی است ۳
سفر از خویش چو کردی، همه جا معراج است
منبر و دار، بر حالت منصور یکی است ۴
تا به دریا نرسد سیل، نمی آرامد
پیش ما خانه ویرانه و معمور یکی است ۵
الفت آهوی وحشی گرهی بر بادست
شوخ چشمی که نگردد ز نظر دور یکی است ۶
ابر رحمت نکند فرق گل و خار از هم
عزت مست درین مجلس و مستور یکی است ۷
عشق باری است که در پله برداشتنش
کمر طاقت کوه و کمر مور یکی است ۸
خاک گردید و نشد چهره اش از می گلفام
طالع جام من و کاسه طنبور یکی است ۹
غرض از ظرف اگر خوردن آب است و طعام
کاسه چوبین من و کاسه فغفور یکی است ۱۰
سخن آن است کز او زنده دلی گرم شود
لب افسرده بیانان و لب گور یکی است ۱۱
بی بصیرت چه شناسد سخن صائب را؟
تلخ و شیرین به مذاق دل رنجور یکی است ۱۲
شمع هر چند که بسیار بود، نور یکی است ۱
غنچه بیهوده سرانگشت نگارین کرده است
ناخن آن کس که زند بر دل ناسور یکی است ۲
در محیطی که ز دل نقش دو عالم شوید
آن که از صفحه خاطر نشود دور یکی است ۳
سفر از خویش چو کردی، همه جا معراج است
منبر و دار، بر حالت منصور یکی است ۴
تا به دریا نرسد سیل، نمی آرامد
پیش ما خانه ویرانه و معمور یکی است ۵
الفت آهوی وحشی گرهی بر بادست
شوخ چشمی که نگردد ز نظر دور یکی است ۶
ابر رحمت نکند فرق گل و خار از هم
عزت مست درین مجلس و مستور یکی است ۷
عشق باری است که در پله برداشتنش
کمر طاقت کوه و کمر مور یکی است ۸
خاک گردید و نشد چهره اش از می گلفام
طالع جام من و کاسه طنبور یکی است ۹
غرض از ظرف اگر خوردن آب است و طعام
کاسه چوبین من و کاسه فغفور یکی است ۱۰
سخن آن است کز او زنده دلی گرم شود
لب افسرده بیانان و لب گور یکی است ۱۱
بی بصیرت چه شناسد سخن صائب را؟
تلخ و شیرین به مذاق دل رنجور یکی است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۶۴ - مایه پرورش عالم اسباب یکی است
گوهر بعدی:غزل ۱۵۶۶ - نغمه ها گر چه مخالف بود، آواز یکی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.