خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از وحشی بافقی، به موضوعاتی مانند فراموشی، غم، عشق و رنجهای انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، حالات روحی و عاطفی انسان را در مواجهه با ناملایمات زندگی بیان میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند غم و فراموشی نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارند.
غزل ۱۶۳۶ - اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
آن توانگر بود اینجا که زر از یادش رفت ۱
جان به این غمکده آمد که سبک برگردد
از گرانخوابی منزل سفر از یادش رفت ۲
جای رحم است بر آن طوطی کوتاه اندیش
که ز شیرین سخنیها شکر از یادش رفت ۳
جان وحشی چه خیال است به تن برگردد؟
رشته از زود گسستن گهر از یادش رفت ۴
با تعلق نتوان سر به سلامت بردن
آن سرآمد شود اینجا که سر از یادش رفت ۵
قاصد سنگدل از کوی تو در برگشتن
بس که آمد به تأنی خبر از یادش رفت؟ ۶
چشم مست تو اگر هوش ز نقاش نبرد
از چه تصویر دهان و کمر از یادش رفت؟ ۷
ای بسا سر که به دیوار زند از غفلت
آن که در خانه تاریک در از یادش رفت ۸
دل ز تنگی چه خیال است برآید بی آه؟
غنچه ماند آن که نسیم سحر از یادش رفت ۹
نیست ممکن که به اندازه خورد می صائب
می پرستی که خمار سحر از یادش رفت ۱۰
آن توانگر بود اینجا که زر از یادش رفت ۱
جان به این غمکده آمد که سبک برگردد
از گرانخوابی منزل سفر از یادش رفت ۲
جای رحم است بر آن طوطی کوتاه اندیش
که ز شیرین سخنیها شکر از یادش رفت ۳
جان وحشی چه خیال است به تن برگردد؟
رشته از زود گسستن گهر از یادش رفت ۴
با تعلق نتوان سر به سلامت بردن
آن سرآمد شود اینجا که سر از یادش رفت ۵
قاصد سنگدل از کوی تو در برگشتن
بس که آمد به تأنی خبر از یادش رفت؟ ۶
چشم مست تو اگر هوش ز نقاش نبرد
از چه تصویر دهان و کمر از یادش رفت؟ ۷
ای بسا سر که به دیوار زند از غفلت
آن که در خانه تاریک در از یادش رفت ۸
دل ز تنگی چه خیال است برآید بی آه؟
غنچه ماند آن که نسیم سحر از یادش رفت ۹
نیست ممکن که به اندازه خورد می صائب
می پرستی که خمار سحر از یادش رفت ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۳۵ - خم چو گردد قد افراخته می باید رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۶۳۷ - هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.