هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از رنجها و ناکامیهای زندگی خود میگوید و احساس ناامیدی و غربت را بیان میکند. او از تلاشهای بیثمر، از دست دادن امید و دوری از وطن سخن میگوید و زندگی را به بازیای شانسمحور تشبیه میکند. در نهایت، به ناتوانی در تغییر سرنوشت و پذیرش آن اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی، ناامیدی و غم موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد و درک کامل آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۸۳۸ - فغان که هستی من در ورق شماری رفت
فغان که هستی من در ورق شماری رفت
حیات من چو قلم در سیاه کاری رفت ۱
به خون دل، ورقی چند را سیه کردم
چو لاله زندگیم در سیاه کاری رفت ۲
نکرده غنچه امید من دهن را باز
سبک ز گلشن من باد نوبهاری رفت ۳
زمین پاک غریبی عزیز کرده مرا
اگر چه یوسف من از وطن به خواری رفت ۴
نشد چو سون ازین خرقه سر برون آرم
تمام رشته عمرم به پینه کاری رفت ۵
اگر چه نقش مساعد نشد، به این شادم
که نقد زندگی من به خوش قماری رفت ۶
قلم ز دست بیفکن که روز رستاخیز
برون ز آتش نتوان به نی سواری رفت ۷
نمی شود نکند آرمیده اش صائب
سبکروی که حیاتش به بیقراری رفت ۸
حیات من چو قلم در سیاه کاری رفت ۱
به خون دل، ورقی چند را سیه کردم
چو لاله زندگیم در سیاه کاری رفت ۲
نکرده غنچه امید من دهن را باز
سبک ز گلشن من باد نوبهاری رفت ۳
زمین پاک غریبی عزیز کرده مرا
اگر چه یوسف من از وطن به خواری رفت ۴
نشد چو سون ازین خرقه سر برون آرم
تمام رشته عمرم به پینه کاری رفت ۵
اگر چه نقش مساعد نشد، به این شادم
که نقد زندگی من به خوش قماری رفت ۶
قلم ز دست بیفکن که روز رستاخیز
برون ز آتش نتوان به نی سواری رفت ۷
نمی شود نکند آرمیده اش صائب
سبکروی که حیاتش به بیقراری رفت ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۳۷ - ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳۹ - اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.