هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، فنا، قناعت، و تجلی الهی می‌پردازد. شاعر از استعاره‌هایی مانند منصور حلاج، موسی، و فرهاد استفاده کرده تا مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی را بیان کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و اشارات تاریخی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.

غزل ۲۴۹۷ - هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند

هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند
چون سر منصور مهر خویش بر بالا زند ۱

پشت پا بر جسم زد جان تا هوای عشق کرد
جامه را بخشد به ساحل هر که بر دریا زند ۲

از که دیگر می توان چشم نوازش داشتن؟
چون تجلی سنگ بر هنگامه موسی زند ۳

کند سازد تیغ دشمن را سپر انداختن
بحر در شورش بود تا غرقه دست و پا زند ۴

دامن دشت قناعت باغ و بستان من است
می تپم گر گل کسی بر خار این صحرا زند ۵

بر نیاید دوزخ سوزان به روی سخت ما
طاعت ما را مگر ایزد به روی ما زند ۶

چون قلم شق در سر فرهاد سنگین دل فتاد
این سزای آن که ناحق تیشه بر خارا زند ۷

عشق و تعمیر دل عاشق، چه امیدست این؟
بخیه چون سیلاب بر چاک دل دریا زند؟ ۸

سر به یک بالین فرو ناید غیوران را، مگر
دار دیگر عشق از بهر فنای ما زند ۹

کلک گوهر بار صائب چون گهرریزی کند
گوشها چون گوش ماهی غوطه در دریا زند ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۹۶ - اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
گوهر بعدی:غزل ۲۴۹۸ - در دل شب هر که جامی از می احمر زند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.