هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از مضامین عشق، جدایی، امید، و جستجوی معنا استفاده می‌کند. شاعر از احساسات عمیق، درد فراق، و امید به وصال سخن می‌گوید و با استفاده از استعاره‌های زیبا مانند دریا، گوهر، و خاکستر، مفاهیم عمیق عرفانی و انسانی را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و مفاهیم نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارند.

غزل ۳۱۴۳ - به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد

به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد
که بیتابانه آه از سینه کوثر برون آمد ۱

زبی پروایی چشم سیه مست، از غبار خط
به روی پادشاه حسن او لشکر برون آمد ۲

مگر دست دعای ما، رقیبان را فنا سازد
که شمشیر تغافل سخت بیجوهر برون آمد ۳

زحرمان من از وصل تو غواصی خبر دارد
که از دریای گوهر خیز، بی گوهر برون آمد ۴

گلی کز جستجویش می زدم بر هر دو عالم را
به اندک کاوشی از زیر بال و پر برون آمد ۵

مباش از تیره بختی دلگران گر بینشی داری
که اخگر شسته رو از زیر خاکستر برون آمد ۶

وطن هر چند دلگیرست بر غربت شرف دارد
دلش سوراخ شد تا از وطن گوهر برون آمد ۷

نیفتی تا به دام عشق هرگز باورت ناید
که بال مور ما از جذبه شکر برون آمد ۸

از ان از گوشه میخانه صائب برنمی آید
که آنجا می توان از خود به یک ساغر برون آمد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱۴۲ - خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد
گوهر بعدی:غزل ۳۱۴۴ - به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.