هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر درد عشق و فراق است. شاعر از نرسیدن به معشوق، بیقراری و بیتابی خود میگوید و از ویژگیهای معشوق مانند زلف دراز و لب شیرینش شکایت میکند. او احساس میکند که هیچچیز نمیتواند آرامش را به او بازگرداند و جنون عشق او پایانناپذیر است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، این شعر حاوی احساسات شدید و گاه ناامیدانه است که مناسب سنین بالاتر است.
غزل ۴۶۹۴ - صفای یار به دیدن نمی شود آخر
صفای یار به دیدن نمی شود آخر
گلی است این که به چیدن نمی شود آخر ۱
شکایتی که ز زلف دراز اوست مرا
به گفتن و به شنید ن نمی شود آخر ۲
فغان که سیب زنخدان یار راآبی است
که چون گهر به چکیدن نمی شود آخر ۳
چرا لبت به جگر تشنگان نمی جوشد؟
عقیق چون به مکیدن نمی شود آخر ۴
مگر به لطف خموشم کنی، وگر نه چو شمع
زبان من به بریدن نمی شود آخر ۵
فلک زگردش خود ماندگی نمی داند
جنون من به دویدن نمی شود آخر ۶
به آستین نتوان پاک کرد چشم مرا
گلاب من به کشیدن نمی شود آخر ۷
چه سود ازین که به دریا رسید سیلابم ؟
چو شوق من به رسیدن نمی شود آخر ۸
چنان گزیده زوضع جهان شدم صائب
که وحشتم به رمیدن نمی شود آخر ۹
گلی است این که به چیدن نمی شود آخر ۱
شکایتی که ز زلف دراز اوست مرا
به گفتن و به شنید ن نمی شود آخر ۲
فغان که سیب زنخدان یار راآبی است
که چون گهر به چکیدن نمی شود آخر ۳
چرا لبت به جگر تشنگان نمی جوشد؟
عقیق چون به مکیدن نمی شود آخر ۴
مگر به لطف خموشم کنی، وگر نه چو شمع
زبان من به بریدن نمی شود آخر ۵
فلک زگردش خود ماندگی نمی داند
جنون من به دویدن نمی شود آخر ۶
به آستین نتوان پاک کرد چشم مرا
گلاب من به کشیدن نمی شود آخر ۷
چه سود ازین که به دریا رسید سیلابم ؟
چو شوق من به رسیدن نمی شود آخر ۸
چنان گزیده زوضع جهان شدم صائب
که وحشتم به رمیدن نمی شود آخر ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۶۹۳ - اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر
گوهر بعدی:غزل ۴۶۹۵ - بهار دربغل غنچه ریخت پنهان زر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.