هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناامیدی، تلخیهای زندگی، رهایی از بندها، و تجربههای سخت خود سخن میگوید. او از تلاشهای بیثمر، رنجهای عاطفی، و رسیدن به آرامش پس از سختیها مینویسد. همچنین، به مفاهیمی مانند آزادی، عافیت، و تحمل رنجها اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی و رنج ممکن است برای خوانندگان کمسنوسال سنگین باشد.
غزل ۵۵۱۷ - ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم
ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم
ز روی تلخ دریا دامن از وصل گهر چیدم ۱
میزان نظر سنگین تر آمد پله خوابم
چو خواب امن را با دولت بیدار سنجیدم ۲
به آسانی نشد باز این گره چون خامه از کارم
به زیر تیغ رفتم تا ز بند آزاد گردیدم ۳
ز چوب دار، نخل میوه دارم گشت عریانتر
ز بس از سردی بی حاصلان بر خویش لرزیدم ۴
ز چشم باز دایم در ره سیل خطر بودم
فتادم در حصار عافیت تا چشم پوشیدم ۵
زمین تاج سر من بود تا سر در هوا بودم
فرو رفتم به خود افلاک را در زیر پا دیدم ۶
نشد بر خاکساریهای من چون آب رحم آرد
به پای سرو این گلزار چندانی که غلطیدم ۷
ز گوش بسته سنگین دلان تیرم به سنگ آمد
درین محفل ز بی برگی چونی چندان که نالیدم ۸
به عهد من زمین نایاب چون اکسیر شد صائب
ز بس خون خوردم و بر لب ز غیرت خاک مالیدم ۹
ز روی تلخ دریا دامن از وصل گهر چیدم ۱
میزان نظر سنگین تر آمد پله خوابم
چو خواب امن را با دولت بیدار سنجیدم ۲
به آسانی نشد باز این گره چون خامه از کارم
به زیر تیغ رفتم تا ز بند آزاد گردیدم ۳
ز چوب دار، نخل میوه دارم گشت عریانتر
ز بس از سردی بی حاصلان بر خویش لرزیدم ۴
ز چشم باز دایم در ره سیل خطر بودم
فتادم در حصار عافیت تا چشم پوشیدم ۵
زمین تاج سر من بود تا سر در هوا بودم
فرو رفتم به خود افلاک را در زیر پا دیدم ۶
نشد بر خاکساریهای من چون آب رحم آرد
به پای سرو این گلزار چندانی که غلطیدم ۷
ز گوش بسته سنگین دلان تیرم به سنگ آمد
درین محفل ز بی برگی چونی چندان که نالیدم ۸
به عهد من زمین نایاب چون اکسیر شد صائب
ز بس خون خوردم و بر لب ز غیرت خاک مالیدم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۱۶ - ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم
گوهر بعدی:غزل ۵۵۱۸ - بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.