هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره رنج، تنهایی، عشق و جستجوی آزادی است. شاعر خود را مانند کشتی بیحوصله در دریای وجود توصیف میکند که از بار سنگین زندگی خسته شده و تشنه طوفان است. او از رنجهای عاطفی، دوری از معشوق و تنهایی در شهر غریب سخن میگوید و با تصاویر زیبا و استعاری، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاطفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم فلسفی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۵۶۰۸ - گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام
گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام
خط آزادی اطفال دبستان شده ام ۱
خود فروشی است گران بر دل آزاده من
راضی از جوش خریدار به زندان شده ام ۲
منم آن کشتی بی حوصله در بحر وجود
کز گرانباری خود تشنه طوفان شده ام ۳
منت ابر بهارست مرا بر خس و خار
تا درین بادیه از آبله پایان شده ام ۴
شهر افسرده تر از خاک فراموشان است
تا من از شهر چو مجنون به بیابان شده ام ۵
غوطه ها در عرق خود زده ام چون گل صبح
تا سرافراز به یک زخم نمایان شده ام ۶
آب را سرو اگر سر به گلستان داده است
من زمین گیر از آن سرو خرامان شده ام ۷
بی تأمل دل سنگین تو می گردد آب
گر بدانی چه قدر تشنه باران شده ام ۸
دل سیلاب به ویرانی من می سوزد
بس که در حسرت تعمیر تو ویران شده ام ۹
مشق نظاره روی تو مرا منظورست
اگر از جمله خورشید پرستان شده ام ۱۰
از کلف چهره من چون مه کنعان پاک است
رو سیاه از اثر سیلی اخوان شده ام ۱۱
مژه در چشم ترم پنجه مرجان شده است
تا نظر باز به آن سیب زنخدان شده ام ۱۲
می گزم در حرم وصل ز محرومی دست
خشک در بحر چو سرپنجه مرجان شده ام ۱۳
به زبان آمده صائب در و دیوار به من
تا سخنگوی و سخنساز و سخندان شده ام ۱۴
خط آزادی اطفال دبستان شده ام ۱
خود فروشی است گران بر دل آزاده من
راضی از جوش خریدار به زندان شده ام ۲
منم آن کشتی بی حوصله در بحر وجود
کز گرانباری خود تشنه طوفان شده ام ۳
منت ابر بهارست مرا بر خس و خار
تا درین بادیه از آبله پایان شده ام ۴
شهر افسرده تر از خاک فراموشان است
تا من از شهر چو مجنون به بیابان شده ام ۵
غوطه ها در عرق خود زده ام چون گل صبح
تا سرافراز به یک زخم نمایان شده ام ۶
آب را سرو اگر سر به گلستان داده است
من زمین گیر از آن سرو خرامان شده ام ۷
بی تأمل دل سنگین تو می گردد آب
گر بدانی چه قدر تشنه باران شده ام ۸
دل سیلاب به ویرانی من می سوزد
بس که در حسرت تعمیر تو ویران شده ام ۹
مشق نظاره روی تو مرا منظورست
اگر از جمله خورشید پرستان شده ام ۱۰
از کلف چهره من چون مه کنعان پاک است
رو سیاه از اثر سیلی اخوان شده ام ۱۱
مژه در چشم ترم پنجه مرجان شده است
تا نظر باز به آن سیب زنخدان شده ام ۱۲
می گزم در حرم وصل ز محرومی دست
خشک در بحر چو سرپنجه مرجان شده ام ۱۳
به زبان آمده صائب در و دیوار به من
تا سخنگوی و سخنساز و سخندان شده ام ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶۰۷ - دست در دامن آن زلف معنبر زده ام
گوهر بعدی:غزل ۵۶۰۹ - گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.