هوش مصنوعی:
این شعر با استفاده از تصاویر و استعارههای غنی، به توصیف ویژگیهای زندهدلان میپردازد. شاعر بیان میکند که زندهدلان با وجود سختیها و چالشها، همیشه سرزنده و پرشور هستند. آنها از تاریکیها نمیهراسند و با همت بلند و عشق به زندگی، مسیر خود را ادامه میدهند. همچنین، شعر به مقایسهی بین زندهدلان و مردهدلان پرداخته و تأکید میکند که زندهدلان حتی پس از مرگ نیز نورافشانی میکنند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، نیاز به درک و تجربهی بیشتری دارد که معمولاً نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی غنی، ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۶۳۰۹ - دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان
دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان
که را بود جگر کارزار زنده دلان؟ ۱
چراغ روز بود، آفتاب عالمتاب
نظر به دیده شب زنده دار زنده دلان ۲
ز سردمهری باد خزان نبازد رنگ
گل همیشه بهار عذار زنده دلان ۳
گذشتن از دو جهان گام اولین باشد
به پای همت چابک سوار زنده دلان ۴
نظر به نعمت الوان سیه نمی سازند
بود به خون دل خود مدار زنده دلان ۵
ز بی نیازی همت نیاورند به چشم
اگر کنند و دعالم نثار زنده دلان ۶
خزان مرده دلان گر بود ز بی برگی
ز برگریز بود نوبهار زنده دلان ۷
ز بر گرفتن بارست و برفشاندن برگ
درین شکفته چمن برگ و بار زنده دلان ۸
به بحر ناشده واصل، روان بود سیلاب
سکون مجو ز دل بی قرار زنده دلان ۹
مبین به چشم حقارت، که سبزی فلک است
ز ریزش مژه اشکبار زنده دلان ۱۰
سیاهی از دل شبهای تار می خیزد
چو صبح از نفس بی غبار زنده دلان ۱۱
اگر ز سنگ بود میوه، پخته می گردد
ز گرمی نفس شعله بار زنده دلان ۱۲
به جز گرفتن عبرت دگر غزالی نیست
درین قلمرو وحشت، شکار زنده دلان ۱۳
برآورد ز گریبان آسمانها سر
سری که خاک شود در گذار زنده دلان ۱۴
شبی که از سر غفلت به خواب صرف شود
چو خون مرده نیاید به کار زنده دلان ۱۵
ز روشنی است که اهل سؤال بعد از مرگ
چراغ می طلبند از مزار زنده دلان ۱۶
ز سیل حادثه صائب نمی شود هرگز
صدا بلند ز کوه وقار زنده دلان ۱۷
که را بود جگر کارزار زنده دلان؟ ۱
چراغ روز بود، آفتاب عالمتاب
نظر به دیده شب زنده دار زنده دلان ۲
ز سردمهری باد خزان نبازد رنگ
گل همیشه بهار عذار زنده دلان ۳
گذشتن از دو جهان گام اولین باشد
به پای همت چابک سوار زنده دلان ۴
نظر به نعمت الوان سیه نمی سازند
بود به خون دل خود مدار زنده دلان ۵
ز بی نیازی همت نیاورند به چشم
اگر کنند و دعالم نثار زنده دلان ۶
خزان مرده دلان گر بود ز بی برگی
ز برگریز بود نوبهار زنده دلان ۷
ز بر گرفتن بارست و برفشاندن برگ
درین شکفته چمن برگ و بار زنده دلان ۸
به بحر ناشده واصل، روان بود سیلاب
سکون مجو ز دل بی قرار زنده دلان ۹
مبین به چشم حقارت، که سبزی فلک است
ز ریزش مژه اشکبار زنده دلان ۱۰
سیاهی از دل شبهای تار می خیزد
چو صبح از نفس بی غبار زنده دلان ۱۱
اگر ز سنگ بود میوه، پخته می گردد
ز گرمی نفس شعله بار زنده دلان ۱۲
به جز گرفتن عبرت دگر غزالی نیست
درین قلمرو وحشت، شکار زنده دلان ۱۳
برآورد ز گریبان آسمانها سر
سری که خاک شود در گذار زنده دلان ۱۴
شبی که از سر غفلت به خواب صرف شود
چو خون مرده نیاید به کار زنده دلان ۱۵
ز روشنی است که اهل سؤال بعد از مرگ
چراغ می طلبند از مزار زنده دلان ۱۶
ز سیل حادثه صائب نمی شود هرگز
صدا بلند ز کوه وقار زنده دلان ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۳۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۳۰۸ - مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان
گوهر بعدی:غزل ۶۳۱۰ - اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.