هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، با تصاویر زیبا و استعارههای غنی، به توصیف معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق مانند دهان، مو، خط خال، و چهرهاش سخن میگوید و احساس شور و شیدایی خود را بیان میکند. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند حیرت، وادی حیرت، و آب حیات دارد که بر عمق معنایی شعر میافزاید.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و تصاویر به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به خوبی درک شوند.
غزل ۶۵۰۲ - من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو
من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو
بگردم چون خط شبرنگ بر گرد دهان تو ۱
من و اندیشه بر گرد سرگشتن، معاذالله
که شادی مرگ می گردم چو بوسم آستان تو ۲
خیال موشکافان سربرون ناورد از جایی
مگر خط آورد بیرون سر از راز دهان تو ۳
متاع یوسفی کز دیدنش شد چشم ها روشن
به گرد بی نیازی می رود در کاروان تو ۴
سری دارد به ره گم کردگان وادی حیرت
نمی آید عبث بیرون ز کنج لب زبان تو ۵
زلال خضر از گرد کسادی خاک می لیسد
که سیر از آب حیوان کرد عالم را دهان تو ۶
به زیر بال بلبل می شود گل از حیا پنهان
در آن گلشن که باشد چهره چون ارغوان تو ۷
پریشان گرد زلفم، گوشه گیری نیست کار من
وگرنه هیچ کنجی نست چون کنج دهان تو ۸
شکوه حسن عالمسوز ازین افزون نمی باشد
که در خواب بهاران است دایم پاسبان تو ۹
مگر خود ساقی خود بوده ای ای شاخ گل امشب؟
که آتش می زند در خار مژگان ارغوان تو ۱۰
ز آغوش لحد چون گل بغل واکرده می خیزد
به خاک هر که مایل می شود سرو روان تو ۱۱
مرا همچون شکار جرگه دایم در میان دارد
بناگوش و خط و خال و رخ و زلف و دهان تو ۱۲
نفس در سینه باد صبا مستانه می رقصد
همانا غنچه ای واکرده است از بوستان تو ۱۳
نباشد جای حیرت گر نقاب از چهره نشناسم
که دارد یک فروغ آیینه و آیینه دان تو ۱۴
مگر در خلوت آیینه تنها یافتی خود را؟
که از نقش حیا ساده است مهر بوسه دان تو ۱۵
ترا بس در میان سروقدان این سرافرازی
که باشد همچو صائب بلبلی در بوستان تو ۱۶
بگردم چون خط شبرنگ بر گرد دهان تو ۱
من و اندیشه بر گرد سرگشتن، معاذالله
که شادی مرگ می گردم چو بوسم آستان تو ۲
خیال موشکافان سربرون ناورد از جایی
مگر خط آورد بیرون سر از راز دهان تو ۳
متاع یوسفی کز دیدنش شد چشم ها روشن
به گرد بی نیازی می رود در کاروان تو ۴
سری دارد به ره گم کردگان وادی حیرت
نمی آید عبث بیرون ز کنج لب زبان تو ۵
زلال خضر از گرد کسادی خاک می لیسد
که سیر از آب حیوان کرد عالم را دهان تو ۶
به زیر بال بلبل می شود گل از حیا پنهان
در آن گلشن که باشد چهره چون ارغوان تو ۷
پریشان گرد زلفم، گوشه گیری نیست کار من
وگرنه هیچ کنجی نست چون کنج دهان تو ۸
شکوه حسن عالمسوز ازین افزون نمی باشد
که در خواب بهاران است دایم پاسبان تو ۹
مگر خود ساقی خود بوده ای ای شاخ گل امشب؟
که آتش می زند در خار مژگان ارغوان تو ۱۰
ز آغوش لحد چون گل بغل واکرده می خیزد
به خاک هر که مایل می شود سرو روان تو ۱۱
مرا همچون شکار جرگه دایم در میان دارد
بناگوش و خط و خال و رخ و زلف و دهان تو ۱۲
نفس در سینه باد صبا مستانه می رقصد
همانا غنچه ای واکرده است از بوستان تو ۱۳
نباشد جای حیرت گر نقاب از چهره نشناسم
که دارد یک فروغ آیینه و آیینه دان تو ۱۴
مگر در خلوت آیینه تنها یافتی خود را؟
که از نقش حیا ساده است مهر بوسه دان تو ۱۵
ترا بس در میان سروقدان این سرافرازی
که باشد همچو صائب بلبلی در بوستان تو ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۲۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۵۰۱ - ندارد اختیار در گشودن باغبان تو
گوهر بعدی:غزل ۶۵۰۳ - خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.