هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناآگاهی و بیخبری خود از جهان اطراف شکایت میکند و احساس تنهایی و بیپناهی میکند. او از گذر عمر و بیثمری تلاشهایش میگوید و به ناپایداری زندگی اشاره میکند. همچنین، از بیعدالتی و نادیده گرفته شدن توسط دیگران نیز گلایه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از ابیات حاوی اندوه و ناامیدی هستند که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۶۸۵۷ - هزار حیف که از رهگذار بی بصری
هزار حیف که از رهگذار بی بصری
نیافتم خبری از جهان بی خبری ۱
درین بهار که فصل چراندن نظرست
در آشیانه به سر بردم از شکسته پری ۲
فغان که خرج زمین شد تمام در خامی
ز سنگ حادثه، بارم چو نخل رهگذری ۳
همان ز بیم شکستن به خویش می لرزد
اگر چه شیشه بود در دکان شیشه گری ۴
رسید بید به وصل نبات آخر کار
به شکوه تلخ مکن کام خود ز بی ثمری ۵
به نور عاریه فربه مشو که عمر هلال
به یک دو هفته ز ایام می شود سپری ۶
مخور ز دل سیهی بر دل سحرخیزان
که هست تیغ دودم آه و ناله سحری ۷
ز من توقع پیغام و نامه بی خبری است
که عقل و هوش من از رفتن تو شد سفری ۸
به آفتاب رسانید خویش را شبنم
به نیم چشم زدن از طریق دیده وری ۹
مسنج ساده رخان را به نوخطان، که بود
صفای چهره بدیهی و حسن خط نظری ۱۰
عیار حسن گلوسوز را چه می دانند؟
ندیده اند گروهی که چهره شکری ۱۱
خبر چگونه توانم گرفت از دگران؟
که من ز خویش ندارم خبر ز بی خبری ۱۲
دراز کن به اثر عمر خویش را صائب
که هست مرگ دگر در زمانه بی اثری ۱۳
نیافتم خبری از جهان بی خبری ۱
درین بهار که فصل چراندن نظرست
در آشیانه به سر بردم از شکسته پری ۲
فغان که خرج زمین شد تمام در خامی
ز سنگ حادثه، بارم چو نخل رهگذری ۳
همان ز بیم شکستن به خویش می لرزد
اگر چه شیشه بود در دکان شیشه گری ۴
رسید بید به وصل نبات آخر کار
به شکوه تلخ مکن کام خود ز بی ثمری ۵
به نور عاریه فربه مشو که عمر هلال
به یک دو هفته ز ایام می شود سپری ۶
مخور ز دل سیهی بر دل سحرخیزان
که هست تیغ دودم آه و ناله سحری ۷
ز من توقع پیغام و نامه بی خبری است
که عقل و هوش من از رفتن تو شد سفری ۸
به آفتاب رسانید خویش را شبنم
به نیم چشم زدن از طریق دیده وری ۹
مسنج ساده رخان را به نوخطان، که بود
صفای چهره بدیهی و حسن خط نظری ۱۰
عیار حسن گلوسوز را چه می دانند؟
ندیده اند گروهی که چهره شکری ۱۱
خبر چگونه توانم گرفت از دگران؟
که من ز خویش ندارم خبر ز بی خبری ۱۲
دراز کن به اثر عمر خویش را صائب
که هست مرگ دگر در زمانه بی اثری ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۸۵۶ - دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟
گوهر بعدی:غزل ۶۸۵۸ - درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.