هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، آزادی، و رهایی از تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر از زلف معشوق، درد فراق، و تلاش برای رهایی از دامهای دنیا سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی ادبی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۶۹۶۱ - با زلف تو دم می زند از نافه گشایی
با زلف تو دم می زند از نافه گشایی
بی شرمی مشک است ز مادر بخطایی! ۱
از وصل نگیرد دل سودازده آرام
در بحر همان موج کند سلسله خایی ۲
چون گوی شدم بی سروپا تا شوم آزاد
سرگشتگیم بیش شد از بی سرو پایی ۳
از آینه تردست اگر زنگ زداید
غم هم کند از دل به می ناب جدایی ۴
افزایش ناقص بود از شهرت کاذب
بر خود مه نو بالد از انگشت نمایی ۵
هر چند گلوسوز بود چاشنی وصل
از دل نبرد تلخی ایام جدایی ۶
چون شانه شمشاد به سر جای دهندش
با دست تهی هر که کند عقده گشایی ۷
تا هست به جا رشته ای از خرقه هستی
از خار علایق نتوان یافت رهایی ۸
آن را که بود در ته پا آتش شوقی
در راه نگردد گره از آبله پایی ۹
زان زلف گرهگیر حذر کن که ز صیاد
در چین کمندست نهان مد رسایی ۱۰
صائب نرود داغ کلف از رخ زردش
تا ماه کند نور ز خورشید گدایی ۱۱
بی شرمی مشک است ز مادر بخطایی! ۱
از وصل نگیرد دل سودازده آرام
در بحر همان موج کند سلسله خایی ۲
چون گوی شدم بی سروپا تا شوم آزاد
سرگشتگیم بیش شد از بی سرو پایی ۳
از آینه تردست اگر زنگ زداید
غم هم کند از دل به می ناب جدایی ۴
افزایش ناقص بود از شهرت کاذب
بر خود مه نو بالد از انگشت نمایی ۵
هر چند گلوسوز بود چاشنی وصل
از دل نبرد تلخی ایام جدایی ۶
چون شانه شمشاد به سر جای دهندش
با دست تهی هر که کند عقده گشایی ۷
تا هست به جا رشته ای از خرقه هستی
از خار علایق نتوان یافت رهایی ۸
آن را که بود در ته پا آتش شوقی
در راه نگردد گره از آبله پایی ۹
زان زلف گرهگیر حذر کن که ز صیاد
در چین کمندست نهان مد رسایی ۱۰
صائب نرود داغ کلف از رخ زردش
تا ماه کند نور ز خورشید گدایی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۹۶۰ - در سینه عشاقی و از سینه جدایی
گوهر بعدی:غزل ۶۹۶۲ - ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.