خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، وصال، هجران و صبر سخن می‌گوید. او عشق را معیار حیات می‌داند و از زیبایی معشوق و دردهای عشق می‌سراید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم صبر، امید و تقدیر نیز در آن دیده می‌شود.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی موجود در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۵۳ - کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد

کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
جزین حدیث نگوید کسی که آن دارد ۱

ز مرگ چون دل صاحب دلان بود آمن
کسی که او بتو زنده است و چون تو جان دارد ۲

زمین ز روی تو چون آفتاب روشن شد
که ماه حسن ز رخسارت آسمان دارد ۳

لبت ببوسه مرا وعده داد لیکن گفت
شکر ز قاعده بیرون خوری زیان دارد ۴

ببوی گل همه ساله چو بلبلم در باغ
که گل برنگ ز رخسار تو نشان دارد ۵

چو گل ز پرده برون آمد و وصال رسید
ز بیم هجر که در پی بود فغان دارد ۶

دلم بصبر همی خواهد ار چه نتواند
که سر عشق ترا همچو جان نهان دارد ۷

که در هوای تو این عاشق زلیخا مهر
برای کید چو یوسف برادران دارد ۸

اگر چه در پیت آنکس نراند اسب هوس
کز اختیار بدست اندرون عنان دارد ۹

ولی کسی که ازو سر برآرد آن همت
که محنت تو کشد دولتش بر آن دارد ۱۰

بمنع دور نگردد چو سیف فرغانی
هر آن گدا که ازین در امید نان دارد ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۲ - روی تو که ماه را خجل دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۵۴ - نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.